2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

بلافاصله بعد اومدنش  نمیریم. یه چند روزی میگذره که یکم استراحت کنه و سرحال تر شه حوصله مارو داش ...

چه امضای قشنگی❤️

وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءًا کَبیرًا🌺و فرزندان خود را از ترس تنگدستی نکُشید[که]ما به آنان و شما روزی می دهیم; به راستی کشتن آنها گناهی بزرگ است.     سوره مبارکه أسراء آیه۳۱.       امضام از اول عضویتم همراهمه❤️ خیلی دوستش دارم. امیدوارم بتونم با یادآوری دائمش جون جوجه کوچولوها رو نجات بدم☘️
معمولا خود خانم دوست داره حداقل دو هفته کسی کاری به کارش نداشته باشه و استرس مهمونداری هم به بقیه اس ...

واقعا راست میگی. کی آخه حوصله داره اون موقع

ما ولی تا یک سال چه زن داداش زایمان کنه چه خواهر. برای شام و ناهار نمیریم. خیلی سخت میشه براش

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه

به نظرم کارخوبی نکردی هرموقه زنگ میزدن که میخان بیان دیدنت مادرت باید خیلی محترمانه باید میگف حالش یذره خوب نیس میگه یه وقتی بیایین حالم خوب باشه بتونم خوب ببینمتون بعدشم مگه مهمون چند دقیقه میاد ومیره البته مهمونای شمارو نمیدونم ولی ما برای دیدن بچه نهایتن نیم ساعت میشینیم ومیرم  ارزششو نداره برا نیم ساعت باعث کدورتو کینه بشیم

اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم.
کار بدی نیست هرچند جانیفتاده تو فرهنگ ما

کاش اطرافیان درک میکردن کسی که تازه بچه اورده نریزن سرش و کمتر نظر بدن😔

گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است گاهي نگفته قرعه به نامت ميشود
چه امضای قشنگی❤️

قربونت عزیزم😘😘

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
کاش اطرافیان درک میکردن کسی که تازه بچه اورده نریزن سرش و کمتر نظر بدن😔

حالا من خواهر ندارم ولی فکر کن زنداداش و جاریم زایمان کنن بعد من بیست روز بعد برم والا کلی حرف میزنن که از حسودیش نیومده😂سخت نگیر عزیرم.من که شخصا دوست داشتم دوروبرم شلوغ باشه

واقعا راست میگی. کی آخه حوصله داره اون موقع ما ولی تا یک سال چه زن داداش زایمان کنه چه خواهر. برای ...

من چهار روز بود زایمان کرده بودم پدرشوهر و مادرشوهرم اومدن دیدن پسرم،‌بعد پدرشوهرم زنگ زد خواهر و بردارش هم اومدن شهرما دو روز موندن خونمون

من واقعا امکانش رو نداشتم برم پیش مهمون

همه‌ش‌تو اتاق خواب بودم


الان که یادش میفتم واقعا ناراحت میشم، میگم مگه عمه‌ شوهرم چن. بار میخواد کلا بیاد خونه ما

کاش یه وقتی بود که بتونم درست حسابی پذیرایی کنم

وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءًا کَبیرًا🌺و فرزندان خود را از ترس تنگدستی نکُشید[که]ما به آنان و شما روزی می دهیم; به راستی کشتن آنها گناهی بزرگ است.     سوره مبارکه أسراء آیه۳۱.       امضام از اول عضویتم همراهمه❤️ خیلی دوستش دارم. امیدوارم بتونم با یادآوری دائمش جون جوجه کوچولوها رو نجات بدم☘️

من خودم چون بچه دارنمیشم جاییم معمولن نمیرم لچه هاشونو ببینن چون بعضبارودیدم که بچه هاشونو از کسایی که بچه ندارن قایم میکنن هم ابنکه دوست ندادم بهم ترحم بشه

اللهم صل علی محمدوآل محمد وعجل فرجهم.
من چهار روز بود زایمان کرده بودم پدرشوهر و مادرشوهرم اومدن دیدن پسرم،‌بعد پدرشوهرم زنگ زد خواهر و بر ...

وای خدا از تصورشم فشارم افتاد

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
وای خدا از تصورشم فشارم افتاد

😄😄😄😄

من که کار نمیکردم

مامانم و مادرشوهرم بودن بنده خدا ها

ولی خب کلا حس خوبی نبود

دوست داشتم خودم ازمهمون هام پذیرایی کنم، پیششون بشینم، سفره بندازم

وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاکُم إنَّ قَتْلَهُمْ کَانَ خِطْءًا کَبیرًا🌺و فرزندان خود را از ترس تنگدستی نکُشید[که]ما به آنان و شما روزی می دهیم; به راستی کشتن آنها گناهی بزرگ است.     سوره مبارکه أسراء آیه۳۱.       امضام از اول عضویتم همراهمه❤️ خیلی دوستش دارم. امیدوارم بتونم با یادآوری دائمش جون جوجه کوچولوها رو نجات بدم☘️
😄😄😄😄 من که کار نمیکردم مامانم و مادرشوهرم بودن بنده خدا ها ولی خب کلا حس خوبی نبود دوست داشت ...

عه فکر کردم تنها بودی😂😂😂😂😂😂

آره خب.

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز