بچه ها ساعت ۸ صبح بود با صدایی از خواب بیدار شدم دیدم مادر شوهرمه در اتاقمون رو باز کرده میگه پاشو بریم بازار تا آماده بشی دیر میشه
چند بازی به گوشیم زنگ زده بود ولی خوابم سنگینه بیدار نشده بودم
در اتاق رو هم زده بود باز نفهمیدم ...
اینم بگم ما توی یه خونه با پدر شوهرم اینا زندگی میکنیم دوتا اتاق بهمون دادن یکی برای وسایلمون یکی برای خودمون تا بعداً پول دستمون بیاد و خونه بخریم ( توی شهری ک زندگی میکنیم بیشتر اینجورین)
حالا به شوهرم گفتم میگه خب تقصیری نداره زنگ زده در زده مجبور شده تازه من شبا لخت میخوابم گفت دیگه اینجوری نکن
بنظرتون کارش اشتباه نبود