عزیزممم
اگر میخوای زندگیت تعادل وارامش داشته باشه و مریض نشی
یکم بخودت بیا
ازدواج یعنی تعادل و تعامل
یعنی باوجودی که دونفر با دوفرهنگ و جنسیت و فرهنگ مختلف میرن زیر یک سقف
هردو راضی وخوشحال باشن
همپا و دوست باشن
کاری که هردو لذت میبرن انجام بدن
جایی که هردو دوست دارن برن
باادمایی که هردودوس دارن رفت وامد کنن
نه اینکه فقط یکطرف راضی باشه وطرف دیگه ناراضی
شوهر شما بعنوان مردی که اومده خواستگاری وازدواج کزده وظفبشه حداقل بایه جشن خودمونی شمارو ببره سر زندگیت
وحتی بعد ازدواج هم به حد تعادل شما حق داری خانوادت رو ببینی هرچقدر که دوسداری وهیچکس حق نداره شمارو منع کنه
زن و شوهر حق ندارن ازهم اجازه بگیرن
بلکه باید همو مطلع کنن از هدفشون یاجایی ک میخوان برن!!
عزیزم خیلی داره ازت سو استفاده میشه باتوجه به تاپیکات
قلبم بدرداومد برات
هرکسی تو زندگیش یه مشکلات و اختلافات کوچیک ممکنه داشته باشه
ولی اینکه شما چندماه خونه پدرشوهرت بمونی اصلا جالب و نرمال نیست
به چه دلیل باید بمونی!؟؟مگه شماو شوهرت زنوشوهرنیستسن مگه خانواده مستقل نیستین
پس کوخونه زندگیتون؟این مسافر بودن تاکی؟؟
اولین شرط متاهل شدن مستقل بودنه!!!
واینکه شوهرت حق نداره هیچ جااز قیافه ت ایراد بگیره هرکسی زیبایی خودشو داره هیچکس حق نداره از کسی ایراد بگیره
مخصوصا اقا از خانم چون دل خانما خیلی نازک وحساسه
درمورد خواهرشوهرت خواهش میکنم ارتباطتت روکم کن ومحلش نده خیلی بیشخصیت و پررو هست
ازت خواهش میکنم فکری برای زندگیت کن
اجازه دخالت بیجانده بکسی
وحتما درمورد مستقل شدن ورفتن سر زندگیت جدی صحبت کن
شماانسانی حق زندگی داری حق ارامش داری
مگه دوراز جان عروسکی هرموقع شوهرت دلش خواست بری هرموقع دلش خواست بیای پیش خانوادت پس خودت چی؟؟؟
یکم ارزش بده بخودت
کتاب زنان زیرک رو حتماااا بخون