منم ترسیدم .همیشه حساسم رو مواظبت از خودم فکر کنم بدترم بشم ....مثلا میام تو پارکینگ تا درب پارکینگو ...
ما رفتیم باغ بعد من و پسرم و نوه خواعرشوعرم حدودا پنج سالشونه بچه ها رفتیم یه پلاستیک خاک بیاریم برای گلدونهامون پشت سرمون دوتا مرد اومدن ما هم پشت بودیم دید نداشتیم برگشتم دست تکون دادم ماهان ما اینجاییم بیا اینا رو ببر اونا هم ترسیدن رفتن یعنی یادش میفتم مو به تنم سیخ میشه