منم شاهد خیانت صاحب خونم به زنش بودم زنش دو ماه رفت تهران خونه دخترش.من تنها بودم خونه حمومامون بالایه همدیگه ست حموم بودم صدای زن میومد تو حموم با مرده کار خاک ،~برسری میکردن.منم جیکم درنیومد رفتم از پنجره خونه بعد کارشون که زنه رو برد زنه رو یواشکی نگاه کردم عین میمون بود.عقب ماشین درازکش خوابید که مردم محله نبیننش.مرده مثلا از ابروش ترسیده بود.زن خودش بعد پنج تا زایمان بخدا انگار ماه بود انقدر خوشکل بود ولی مردا همشون عن پسندن زن خودشون به چشمشون نمیاد.خلاصه گفتم چرا زندگیش خراب شه به زنش نگفتم.پیش خودم گفتم خدا ستارالعیوبه من چرت جار بزنم.منو تو قبر اون مردک نمیذارن که اما زنشو میدیدم اتیش میگرفتم بخدا عذاب وحدان میگرفتم که بهش ظلم شده و خبر نداره.اما من بخاطر نپاشیدن زندگیش بعد چهل سال نگقتم هدفم خیر بوده