میخوام خودمو بزنم به بی خیالی ولی وقتی یادم میفته عصبی میشم و نمیدونم چی باید بگم قضیه اینه خواهرشوهرم برای اینکه از مامان و باباش بکشه ادای گداها رو درمیاره و همش در حال چس ناله و گدابازی و... رفته مستاجری هم نشسته باور کنید مالهاشو بشمارم از ما بیشتر پول داره سه برابری میشه اما تموم اینها ربطی به من نداره بره هر غلطی دلش میخواد بکنه و مادرشوهرمم هر چی دلش میخواد بهش بده ! موضوع اینه که از ما سواستفاده میکنه یعنی هم جلوی خودمون و هم مادرشوهرم میشینه اموال ما رو میشماره برای نشون دادن اینکه ما نداریم و اون داره و به ما بده صمنا موفق هم شده گاهی خود مادرشوهرمم بهم میگه دخترم گفت اینقده طلا دارین یا اینقده نقره دارین یا خونتون متری اینقده است یا میگه من ایها رو بهتون دادم دوتا سرویس دادم بقیه بچه هام نفهمن اینو دادم دخترم نفهمه اونو دادم دخترم نفهمه همشم تلقینات و حرفهای دخترشه برای اینکه خودشو نیازمند و ما رو بی نیاز نشون بده ! من خوشم نمیاد اعصابمم خورو میشه یک : از شمردن اموالم ودو: منت گذاشتن مادرشوهرم که اینو دادم اونو دادم و سه: سواستفاده خواهرشوهرم که میره میشینه دم گوش مامانش زر میزنه اونم از ما