بعد اینکه بعد کلی خنده و گریه به خودم اومدم یواشکی با ابجیم رفتیم ازمایش مثبت شد نگم برات همو بغل کردیم خیلی خوشحال بودم غیر قابل توصیف یه ساعت تو خیابون دنبال لباس نوزاد بودم خریدم کادو کردم هدیه کردم به شوهرم وقتی فهمید اشک تو چشاش بود ولی جلو خواهرم نتونست زیاد احساسش بروز بده بعد گفت دوست داشتم بغلت کنم داد بزنم