یه 💩 خانمی بود همکلاسی دانشگاهم، زمین و زمان از این متنفر بودن. واقعا همه ازش بدشون میومد و نفرینش میکردن بس که بد ذات و بد دهن بود و همرو تمسخر میکرد و حتی باعث خودکشی یه نفر شد با حرفا و کاراش و دو بهم زنی هاش. خلاصه منم ازش متنفرم و بدترین ها رو براش میخام همیشه چون بدترین آدمیه که میشه باهاش روبرو شد. حالا ایتا به کنار... من خودم زندگیم خوبه، شوهرم اوکیه، عید مسافرت بودم و کلی خوش گذشت، همین الان هنوز تو سفرم، خلاصه شوهرم خرج میکنه هر کار بگم میکنه ولی الان دیدم اون رفته شمال عزا گرفتم که چرا شمال نرفتم و بهم خوش نگذشته و....
بنظرتون از نفرت بیش از حده یا حسودی؟ (این دختره به من خیلییییی ضربه زد و سال های زیادی از زندگیم رو غرق سیاهی و افسردگی وحشتناااااااک کرد)