2789
نکنه اینم بختک به یه نوع دیگه بوده باشه 

شاید 

منم شنیدم ک بعضیا انقد جیغ میزنن ک گلو درد میشن ولی کسی صدایی نمیشنوه 

اما این باهاش حرف زده بختک ک حرف نمیزنه

ࡅ߳و ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊ ߊ‌حࡅ߳یߊ‌ܥܼܢ ܦ̈ܠܥ̣ߺ ܩܝ̇ߺی...❥   ﮼‌بی‌حسیِ‌مُطلق‌نسبت‌به‌همه‌چیز...                                           « غَریبه های زیادٓی میبینَم ك رِفیق ترینم بودَن!                 ایمانتان‌بویِ‌گناه‌میدَهد..    

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

انقد دستو پا زدم جیغ زدم داد زدم خسته شدم دیگه خودمو ول کردم ینی دیگه هیچ تلاشی واسه تکون خوردن نکردم سرمو به طرفم انداختم بد گفتم بسم الله دیگه خسته شدم خدا یهو شوهرم بلندشد صدام کرد گفتم چیشده گفت ببین گردن من زخمه نگاه کردم گفتم نه نیست گفت جای چنگم نیست گفتم نه بد پاشد رفت قرآن آورد گذاشت بالا سرمون خوابیدیم 

صبح ک بیدار شد گفتم چت بود دیشب گفت داره تو خواب انگار چندتا جن بهم حمله کرده بودن داشتن گردنمو می‌کندن هرکاری میکردم نمیتونستم بیدار شم نمی‌دونم چیشد یهو پریدم ...ولی تا چند روز گردنش درد میکرد می‌گفت مثله جای چنگه انگار دردش اونجوریه

😂من نمیتونم بخوابم بابا اسم بختک هم گرفتم الان بخوابو میاد سراغم

صاف میخوابی یا به پهلو؟

من دیگه نمیتونم صاف بخوابم فکر کنم برای همون نمیاد روم دیگه 

ࡅ߳و ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊ ߊ‌حࡅ߳یߊ‌ܥܼܢ ܦ̈ܠܥ̣ߺ ܩܝ̇ߺی...❥   ﮼‌بی‌حسیِ‌مُطلق‌نسبت‌به‌همه‌چیز...                                           « غَریبه های زیادٓی میبینَم ك رِفیق ترینم بودَن!                 ایمانتان‌بویِ‌گناه‌میدَهد..    

انقد دستو پا زدم جیغ زدم داد زدم خسته شدم دیگه خودمو ول کردم ینی دیگه هیچ تلاشی واسه تکون خوردن نکرد ...

دیگه تکرار نشد؟

بیخیااااااال مقصد....از مسیر لذت ببر  😍
انقد دستو پا زدم جیغ زدم داد زدم خسته شدم دیگه خودمو ول کردم ینی دیگه هیچ تلاشی واسه تکون خوردن نکرد ...

وااای پش.مام😍 دلم از اینا میخواد

ࡅ߳و ࡅ߳ܝ̇ߺܣߊ ߊ‌حࡅ߳یߊ‌ܥܼܢ ܦ̈ܠܥ̣ߺ ܩܝ̇ߺی...❥   ﮼‌بی‌حسیِ‌مُطلق‌نسبت‌به‌همه‌چیز...                                           « غَریبه های زیادٓی میبینَم ك رِفیق ترینم بودَن!                 ایمانتان‌بویِ‌گناه‌میدَهد..    

خب حالا که کار از کار گذشت بزار اینم بگم 

تقریبا ده دوازده سال یا بین این بودم 

اون موقع ها دسشویی ما تو حیاط خونمون 

در خونمون از این مدل المینیوم وسط شیشه ای بود قبل عید بود پرده هاش مامانم گرفته بود بشوره 

نرم نرمک داشتم میرفتم دسشویی ساعت همون نصفه شب همه خواب بودن 

یه لحظه چشمم خورد به بیرون یه مرد قدبلندددددد وایساده بود سرتا پا مشکی

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792