پس چطور من ندیدمش؟؟
واسه منم تو حول همون سنین بود
خواب بودم تو خواب احساس خفگی و تشنگی کردم
بعد جالبه مامان بابامم تو همون اتاق بودن
چشامو باز کردم خواستم بلند شم که از پارچی ک بالاسرمه آب بخورم نتونستم خیلی سنگین بودم
دستمو یا پامو هم نمیتونستم تکون بدم
انقد حس خفگی و تشنگی میکردم که حد نداشت خواستم بابامو صدا کنم بازم نتونستم بعدش خسته شدم خوابیدم
اون موقع اصلا نفهمیدم بختکه بعدا از تعاریف بقیه متوجه شدم
ولی من اصلا ندیدمش البته اتاق خیلی تاریک بود