خب همین اول داستانو بگم من ی دوست داشتم ک باهم خیلی صمیمی بودیم خیلی زیاد حتی اگ ی رو باهم حرف نمیزدیم دق میکردیم دوتامون
ولی از وقتی مدارس حضوری شد کلا این فقط هفته اول باهام خوب بود و بعدش دیگه فقط در حد سلام بود ک اونم به زور بود
بعد رفت با یکی از بچه های کلاسمون دوس شد که من بهش قبلا گفته بودم از اون خیلی بدم میاد
منم دیگه باهاش خوب نبودم حالا اون روز معلممون 80 تا سوال گذاشت گفت هفته دیگه جوابا رو ازتون میخوام
حالا شب قبل از اینکه باید میفرستادیم اومده پی وی من این حرف ها رو زدیم
اینم بگم که توی مجازی هم حتی ی پیام نمیده اگ من پیام بدم دادم و اگرنه اگه پیام ندم اصلا یادش نمیاد من وجود دارم
اون پیام اولی هم چون من طراح سوالای پرسش بودم اومد برام فرستاد
خاکستری ها اونه ابی ها منم
ببخشید طولانی شد الان عکسا رو میزارم