2777
2789

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


آپلود عکس روش استفاده مردها و خانوم ها از خودپرداز: مردها: ۱.پارک ماشین ۲.رفتن به جلوی خودپرداز ۳.وارد کردن کارت ۴.وارد کردن رمز ۵.گرفتن پول ۶.سوار ماشین میشن و میرن! حالا خانوم ها!: ۱.پارک ماشین ۲.چک کردن آرایش ۳.خاموش کردن ماشین ۴.چک کردن آرایش ۵.رفتن جلوی خودپرداز ۶.دویدن به سرعت به سمت ماشین ۷.کشیدن ترمز دستی ۸.چک کردن آرایش ۹.رفتن جلوی خودپرداز ۱۰.گشتن دنبال کارت ۱۱.کارت نیست تو ماشینه ۱۲.رفتن تو ماشین برا آووردن کارت ۱۳.چک کردن آرایش ۱۴.رفتن جلوی خودپرداز ۱۵.وارد کردن کارت ۱۶.زدن دکمه انصراف! ۱۷.گشتن داخل کیف دنبال تکه کاغذی که رمز روش نوشته شده ۱۸.وارد کردن کارت ۱۹.وارد کردن رمز ۲۰.گرفتن پول ۲۱.رفتن به داخل ماشین ۲۲.چک کردن آرایش ۲۳.استارت زدن ماشین ۲۴.حرکت ۲۵.کوبیدن رو ترمز و توقف! ۲۶.دویدن به سرعت به سمت خودپرداز ۲۷.گرفتن کارت ۲۸.برگشتن به ماشین ۲۹.چک کردن آرایش ۳۰.استارت زدن دوباره ماشین در حالی ک ماشین روشن است! ۳۱.گاز گرفتن لب پایینی ۳۲.چک کردن آرایش ۳۳.حرکت کردن حدود ۳ کیلومتر ۳۴.خواباندن ترمز دستی!!!
یادش بخیر...دهه 60 یادشونه این شعر بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم، همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم. تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت. من همه، محو تماشای نگاهت. آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ یادم آید، تو به من گفتی: از این عشق حذر کن! لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن، آب، آیینه عشق گذران است، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است، باش فردا، که دلت با دگران است! تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن! با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم! سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم، نتوانم! روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد، چون کبوتر، لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم، باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم، نتوانم! اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید، ماه بر عشق تو خندید! یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم. نگسستم، نرمیدم. رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم، نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم، نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بـی رحــــــــــمانه ترین خیـانت این است که وارد زندگــــــــــی کسی شوی ! وابســــــــــته اش کنی ! و بعد از مدتی آنقدر زندگیــــــــــش را خالی کنی که یک عمـر با خاطراتت بمیرد هیچ چیز بدتر از قتــــــــــــل احســـــــــــــاس نیست
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792