قوی ترین زن جهان هم که باشی، وقت هایی هست که دستی باید لمست کند، تنی تنت را داغ کند.. و لبی طعم لبت را بچشد! مستقل ترین زن جهان هم که باشی، وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد و بخواهد که آرام رانندگی کنی و شام ات را نخورده روی میز نگذاری و بروی.. مسافرترین زن دنیا هم، دست خطی می خواهد که بنویسد برایش:"زود برگرد طاقت دوری ات را ندارم." زن ها همه چیزشان را پنهان میکنند: تنهایی را دلتنگی را گریه ها را دوست داشتن را.. زن ها هنگام شکستن صدایشان در نمی آید! درد که دارند به خود نمیپیچند؛ نهایتا تسکین درد یک زن، گریه های یواشکیست و اینان همان زنان مرد صفت هستند که نایابند!!
همیشه، ساده از کنار ساده ترین لحظاتمان گذشتیم، • از چای خوردنهای کنار هم، • از مرافعه های شیرین بر سر آخرین دانهء سیب زمینی توی بشقاب، • از نیمکت همیشگی مان توی پارک، • از بستنی فروشی شلوغ سر چهار راه، • از آدمهایی که زیر و بم روحشان را بلد بودیم، • از آدمهایی که زیر و بم روحمان را بلد بودند، • از دوستت دارم هایی که نفهمیدیم و از هم دریغ کردیم، • از راه رفتن های توی خیابانی که ردیف درختهایش را از بر بودیم، • از قدمهایی که باید با هم برمی داشتیم و صد حیف برنداشتیم. دور شدیم از تمام دوست داشتنی هایمان ، فاصله گرفتیم از هم، نفهمیدیم فاصله را ... که نامرد است، که بیرحم است، که وقتی بیاید و بنشیند بین لحظه های مان ، دیگر هیچ چیز به جای اولش برنمی گردد، دیگر هیچوقت نه آن خیابان، خیابان می شود، نه آن نیمکت ، نیمکت...
خدایا ازت عاجزانه میخوام امسال همه منتظرا تیکربارداری بذارن خواهش میکنم امسال یه کاری کن همه یه نی نی سالم وصالح بیاد تو بغلشون وعید95سه نفره یا بیشتربشن.امین یا رب العالمین.اگه دوست داری یه صلوات من ومنتظرای دیگه رو مهمون کن.****
اللهم صل علی محمد وال محمد.وعجل فرجهم
جا گذاشتن کتاب جا گذاشتن کتاب در مکانهای عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته است. : کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها میکند، هویت خود را آشکار نمیکند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند. رول هورنباکر نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش. در فرانسه کتابهای در حال گردش از 10 هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را میشود به نوعی «کمپین کتابخوانی» یا «کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب» در نظر گرفت؛ کمپینی که میتواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد. حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کمکم از ترکیه نیز سر درآورده است. در یکی از شهرهای ساحلی ترکیه کنار دریا قدم میزدم که کتابی روی شنها توجهم را جلب کرد. فکر کردم حتما صاحب کتاب فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همینکه چشمم به صفحه اولش افتاد؛ از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم. در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود: من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوشتان بیاید. اگر از آن خوشتان آمد بخوانید و گرنه در همان نقطهای که پیدایش کردهاید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شمارهای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید. در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهم را جلب کرد: خواننده شماره سه در ترکیه. پس تا بهحال سه نفر که همدیگر را نمیشناسند این کتاب را خواندهاند. طبق اطلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعهی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود. برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتیای راهاندازی شده طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از 2 میلیون و 500 هزار جلد کتاب که اطلاعاتشان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانهی بزرگ است. از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید چون ممکن است با یک جلد «کتاب در گردش» روبرو شده باشید...