خب با اون حرف بزن بگو من که بچه ام ولی اینو میدونم که تو رو دوست ندارم و تو هم منو دوست نداری چرا تن به ازدواجی بدیم که جفتمون ناراضی ایم
چرا عمر منی که تازه ۱۴ سالمه باید با کسی که دوسش ندارم و دوستم نداری حیف بشه
بگو با بابا بزرگت حرف بزنه
من الان جان بودم شب و روزمه میشد گریه که حداقل دلشون برام بسوزه راضی بشن
البته داشتیم کسایی رو که طرف رو دوست نداشتن و بعدا ممنون پدر و مادر و حتی مادر بزرگه بودن که به زور این کارو کردن
از اون طرفم داشتیم کسایی رو که با علاقه ازدواج کردن بعدا طلاق گرفتن