فک نکنم مث من بوده باشی من عموی خودم بهم تهمت زد ک ه ر ز ه م برای اینکه زن پسرش بشم کاری کرد ک بابام با کمربند سیاه و کبودم کرد ۶ ماه بود کنکور داده بودم ک ازدواج کردم باشوهرم بعدشم ک شوهرم و خودم باهم اذیت کردن ک خداروشکر شوهرم حامی م شد و دیگ موندن پای انتخابم و شوهرم دوس دارن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
تو دعوا منت میذاره حالت عادی میگه وظیفمه نکه منت اونجوریا ولی میگه چون برای شما کارو تلاش میکنم معترض نباش
در یک شب از شب های زیبا خدا تورا در دستانمان قراررداد و مارو لایق تو دانست از ان پس تو به زندگیمان رنگ ومعناو مفهوم دادی...پسرمون دارا عشق زندگیه مامانو باباش یه مردادیه جذاب
فک نکنم مث من بوده باشی من عموی خودم بهم تهمت زد ک ه ر ز ه م برای اینکه زن پسرش بشم کاری کرد ک بابام ...
داستان منو بشنوی گریه میکنی یه ماه بود به دنیا اومده بودم بابام بخاطر پول پرتم کرد زمین همیشه بابام طرفدار خانواده شو میکرد یه بار اسباب بازیمو به دختر عموم ندادم اونقدر زد همه جام کبود شد وقتی از پنجره بیرونو نگا میکردم بچه هم بودم منو زد کع ابرو نمیزاری واسم خودشم با کمربند از بچه گی با کتک های بابام بزرگ شدم دقیقا عموم به منم گفت و با زور منو به پسرش گرفت الانم هم بابام هم عموم خیلی اذیتم میکنن خیلی خدارو شکر کن بابات تو به برادرش نفروخت
تاریخ کاربریم تاریخ تولدم نیست غیر از استارتر هم کسی ریپم نزنه حوصله بحث ندارم
من دوبار دیگ م کردم یبار تو عقد ک بابام خون ب جیگرم کرد یبارم تو عروسیم دوتا بچه داشتم اما واقعا دفعه آخر کردم ک بمیرم اما بازم همسرم نزاشت و مث همیشه حامی م شد