دو تا اتاق خواب داشتم یکی شده بود انباری اینقد پخشو پلا بود اون یکی باز بهتر بود اما تو کمدشو اینا افتضااااخ بود پنجرها و... مردم دیگ فعلا دو تا اتاق خواب ها مونده بودم حموم دستشویی آشپزخونه حال حیاط. وای سختمهههه اه
چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...