حتی کسایی که توی اروپا زندگی میکنن با اون حجم از ازادی باز میگن دوره خیلی حساسی رو میگذرونن
ما که توی ایران با خانواده هاب عجیب غریب زندگی میکنیم جای خود داریم
ببین هیچوقت ظاهری زندگی اطرافیان و همکلاسی و دوستات رو قضاوت نکن
نمیدونی پشتش چه بازیایی هست بعد ها میفهمی
مثال میزنم
من ادم محدودی توی بیرون رفتن بودن ، مامانم اصلااااااا نمیذاشت اصلااااااااااااااا
همه همکلاسی هام راحت و ازاد میگشتن به جز من
نمیگم کار مادرم درست بود احمقانه بودش
اما بعد ها فهمیدم چقدر همون همکلاسی هام بازی دراوردن دروغ سر هم کردن یا هزار چیز دیگ ک تونستن برن بیرون ولی از ظاهر همه چیز طبیعی بود
یا یه مثال دیگ
یسری دوستی ها توی دبیرستان شکل میگرفت خیلی حساس بودچقدر اذیت شدم سرش
نابود شدم
همش توی فکر و خیال بودم
ای چرا فلانی اینطوری کرد
منو نادیده گرفتن ، چقدر فلانی رو دوست دارم
فلانی دشمن منه چقدر اذیتم کرد
همشششش اینا تو مغزم بود
درس میخوندم مگه!!! اصلااااا نمیخوندم
بعد ها ک دبیرستان تموم شد رفتم دانشگاه
دیدم چقدر الکی بهترین روزای زندگیم رو خراب کردم
اون ادمایی ک اذیتم کردن اهمیتی دیگ ندارن
یا اونی ک دوستش داشتم راهشو کشید و رفت زندگیشونو ادامه داد
من درجا زدم چقدر
چرا درس نخوندم
دقیقا همون زمانی ک من توی بدبختی غرق بودم همکلاسی هام دنبال پیشترقت بودن و جلو میرفتن
و من بهو به خودم اومدم دیدم عمرم رو هدر دادم
هیچیییی چند سال دیگ برات مهم نیست
هیچیییی
ادمای ضعف حتی به این دنبیا نمیان
چه برسه تاپیک بذارن