مامانبزرگم بابابزرگم بهم تهمت زدن ابروم و بردن
همه میگفتن که فلانی (من) ابنجوری نیس مامان بزرگم اینا باور نداشتن
سپردمشون به خدا
به یکماه نکشید
مامانبزرگم دوتا عمل کمر انجام داد هنوز نمیتونه راه بره فقط نشسته
چندتااااا باغ داشتن باغ انگور و گوجه سبز و......
امسال یدونه بار از هیچکدومشون ندیدن
باغ هاشون میلیاردی بار میداد اما امثال دریغ از یه جعبه بار
خونشون رو دزد کامل خالی کرد
بابا بزرگم هم جنی شده
دلمو بدجور شکوندن🙂دو شبانه روز گریه کردم
رفتم امامزاده صالح سپردمشون به خدا
خودش هیلی خوب جوابشونو داد جوری که الان میگن هر بلایی داره سرتون میاددبه خاطر اینه که دل فلانی(من) رو شکوندین