2777
2789
ن بابا مادر من غر میزنه تحقیرم میکنه از نظر خودش بهترینه .

نگرانته همین

میخواهم بیشتر کتاب بخوانم📚 اگر کتابی رو مشناسین که مفید بوده رو بهم معرفی کنید🙏برای رسیدن به هدفام تلاش کنم.💪 دعا کنیم برای همو آرزوهای خوبو امید داشته باشیم به امروز.. به فردا؛بهفردا ها.

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ببین واقعا فکر میکنن دارن کار درستی میکنن ولی خب دارن الکی انرژی هدر میدن دیگه من اخلاقاش دیگه دست ...

منم نمیگفتم شوهر فضولم میگفت .از دستش راحت شدم .ولی چون اومدم خونه مادرم هی بهم گیر میده غر میزنه.باهاش حرف نمیزنم

من خونه م نزدیک مادرم ایناس هر روز باید برم خونه شون عادت کردم  به هیچ کارم نمیرسه  پار ...

باز الان میگی هر کارم کنم واسه مادر خودمه 

کلا نباید کاری کنی کسی توقع پیدا کنه دیگه

راز خوشبختی من این است: «راضی ام به رضای خدا»
منم نمیگفتم شوهر فضولم میگفت .از دستش راحت شدم .ولی چون اومدم خونه مادرم هی بهم گیر میده غر میزنه.با ...

خیلی سخته عزیزم ♥️

راز خوشبختی من این است: «راضی ام به رضای خدا»
باز الان میگی هر کارم کنم واسه مادر خودمه  کلا نباید کاری کنی کسی توقع پیدا کنه دیگه

دقیقااااا

ببین عقد بودم مادربزرگ پدری شوهرم که با اینا زندگی میکرد فوت کرد وسوهرم وخواهراش خیلی وابسته ش بودن وحالشون بد بود من کمک حال مادرشوهرم بودم توکارا 

این دیگه شد برمن وظیفه 😒😒😒

من سرکار میرفتم کل هفته رو جالبه یه بار دم عید گفت تعطیل شدی بریم کارای مادرمنو بکن خونه شو تمیز کن

منم گفتم وا من وقت نمیکنم که با دخترات برو گفت نه دخترام باشوهراشون میرن گردش و تفریح وقت نمیکنن توبیا😶😶😶

یا هر روز توخونه ما دعوا می نداخت به شوهرم میکف زنت نمیاد تو خونه من کارکنه جالبه دوتا دختر مجردداشت و بعدشم عقد کردن وفعلا کنار مادرشون بودن ولی ازمن توقع داشت

مدت هاست کمکش نمیکنم ینی وقت نمیکنم کمترشده توقعش ولی بازم ولم نمیکنه

هی میگم کاش دستم می شکست اون موقع 😑😑😑

دقیقااااا ببین عقد بودم مادربزرگ پدری شوهرم که با اینا زندگی میکرد فوت کرد وسوهرم وخواهراش خیلی واب ...

اوه اوه چه فرصت طلبه

اصلا رو نده بهش

بچه بزرگ کرده واسه همچین روزی

والا ما هم دست مادرامونو میبوسیم مخلصشونم هستیم فقط نرن رو اعصابمون 😂

راز خوشبختی من این است: «راضی ام به رضای خدا»
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز