18سالگی یک خاستگار خوب که وضع مالی خیلی خوب و اخلاقیش هم اوکی بود داشتم...
بخاطر بچگی و اینکه تازه دانشگاه قبول شده بودم و جو دانشگاه گرفته بودم ردش کردم...
الان تو 24 سالگی ....تو ی وضع داغون مالی ... ی کارمند سادم ،...پشیمونم .....
زرنگ باشین الکی خاستگاراتونو رد نکنین....
پسره ازدواج کرد و الان ی فروشگاه لوازم جانبی گوشی با 50نفر پرسنل توی احمد آباد مشهد داره و ماشین وخونه آخرین مدل ....
حالا جالبه خودم تو فروشگاه اینترنتی قسمت لوازم جانبی گوشی کار میکنم ، یه چیزی مث کار مشابه پرسنلش ، اگه زنش میشدم زن رئیسشون حساب میشدم لازم نبود واسه یه حقوق کارمندی بین یه سری پسر خل و چل و افاده ای کار کنم ، میشدم زن مدیر خانمی میکردم ،وقتمم واسه خودم بود تو فروشگاه هدر نمیرفت
لیاقت نداشتم....
شایدم قسمتمه نمیدونم