مهمون که داشتیم من همه کارا را کردم فقط یه گوشه از آشپزخونه روی مایکروفر و لباسشویی را دستمال نکشیدم
یادم رفته بود
قبلش بهش گفته بودم اگه میشه سالاد و أناده کردن میوه باتو
گفت باشه
بعد من مشغول کار بودم
هی غر
که تو انقدر وقت داری و بیکاری چرا این کار را نکردی ؟ دستمال را بردلشته و باغر اونجا را تمیز میکنه من بچه را بردم حموم طی کشیده
میگم گذاشتم خودم بکشم میگه مگه تو کار هم میکنی؟
من اضافه کار و خسته و کوفته باید بیام کارای تو را بکنم؟
خب یادم رفت
بعد غذای خوشمزه و پذیرایی و...را نمیبینه هی اینو یه هفته اس میکوبه تو سر آدم
اصلا منو بدترین موجود عالم میدونه
یکساله جای خوابش را عوض کرده
به زور با آدم حرف میزنه
اگه با چند غاز حقوقم چیزی بخرم میگه خرج میکتی و درک نمیکنی من زحمت میکشم
یه ریال از حقوق تو جیب من نمیره
میگم وظیفته اته از زمین که به آسمون نمیباره
میگه من اصلا دنبال زن کارمند بودم نه تو که همش بیکاری
(مربی ام بعضی ترمها کلاس به حد نصاب نمیرسه)
اگه چیزی واسم بخره در سال یه مانتویی چیزی منت میذاره
من کار میکنم
زحمت میکشم
تو هیچی
بهش گفتم تو که گدا بودی میخواستی زن کارمند بگیری
من شغلم همینه هر کاری هم میکنم بهتر نمیشه
در یک کلام گدا و خسیس و عصبی و دست بزن و بدبین