هیچی دیگه مثل قدیمی ها نکردم حسرت به دلش بذارم
مثلا از ۱سالگی تا همین الان هروقت خواست مغاره اسباب بازی رو نگاه کنه
فقط از پشت شیشه وایسادیم نگاه کردیم... و هرچی میگفت این قشنگ تایید میکردم
و منم بعضی دیگهرو نشون میدادم میگفتم منم اینو خوشم میاد..
بعد اونم تایید میکرد
بعدش میگفتم خب من که همه رو خوشم بیاد یا هرچی قشنگ باشه که نمیرم بخرم
فقط نگاه میکنم و میگم ازین خوشم میاد...
حتی پسرم طلا هم دوس داشت نگاه کنه ولی من نه...
شوهرم اصلا نوصله نداشت اگر باهم میرفتیم بیرون
یهوی ی پسرم جلوی یه مغازه اای میستاد
منم دستش رو نمیکشیدم
قشنگ باهم نگاه میکردیم و حرف میزدیم و نظر همو گوش میکردیم
بهدش به مرور هرچی لازم دادن رو به هوس خودم میگیرم میذارم کمد جایزه هااا
اوایل میومدن کمدم رو میریختن ولی از۶ سالگی دیگه پسرم و دخترم از۵سالگی آدم شدن
کمد رو نگاه میکنن ولی دست نمیزنن
و با امتیازهایی که از کارهای خوبشون میگیرن
ازشون امتیاز میگیرم و جایزه معامله میکنم...
اینطوری خیلی حسرت پول نخواهند داشت
بلکه میفهمن با امتیاز و تلاش خودشون به دست آوردن...