عزیزم خواستگار من جلسه اول انقدر استرس داشت همش میگفت شما شروع کنین برعکس من خیلی ریلکس بودم و کم کم جلسه رو پیش بردم
بعد که رفتن با خودم گفتم این دیگه کی بود لااقل یکم امادگی در خودت ایجاد میکردی بعد میومدی
البته اینجوری نبود اصلا سوال نکنه
اما بیشتر من حرف میزدم و بیشتر من سوال میپرسیدم
دوست داشتم کنجکاو باشه، اهل فکر باشه و خوش صحبت
یکم ساده طوره انگار.. ساده لوح نه ها! ساده دله
جلسه دوم بهتر شد دیگه باز از اونور بوم افتاد انقدر گرم گرفته بود عصابم خورد شد.. خخخ
فقط چیزی که باعث شد یکم به سطح بلوغ عاطفی ش شک کنم و احساس کنم از نظر هوش هیجانی خیلی پایینه اینه که رفتیم تو اتاق خنده ش گرفته بود و عین بچه ها که لپاشونو میگیرن تا نخندن یه همچین حالتی... منم بروی خودم نیاوردم البته اشتباه کردم باید میپرسیدم علت خنده شو
شایدم برقای اتاق خ بوده ذهنش رفته سمتِ..... 😐🤣
بهرحال میتونست خیلی بهتر جلوی خنده شو بگیره
بقیه مسائلش بد نیست
و اینکه یه اشنایی قبلی داشتیم.. خودمون نه ها.. خونواده ها میشناسن همو
خلاصه میرم پیش روانشناس اینو مطرح میکنم... خواستی بگو معرفی کنم زیر نظر دکتر حوراییه