با یک پسری ۷ سال دوست بوده چند بار پسره خواسته بیاد جلو باباش گفته غلط کردخ.خواهرش به دوستم زنگ زده دوستم گفته بزارید برای بعد اخه پدرش خیلی عصبی شده بوده اخرسر پسره بعد یک عالمه جروبحث با دوستم خواسته بیاد دیده دوستم ناراحته .کلا پسره رفته.به دوستم گفتم چرا نمیذاشتی بیاد میگه باهاش خیلی اختلاف داشتم هرچقدر گفتم بریم مشاور یا بیایم اختلافاتو حل کنیم پسره نمی امده مدام به دوستم توی دعواها میگفته تو عاشق منی من عاشقت نیستم .دوستم میگه توی وسایلش ترامادون پیدا کردم وترسبدم .پسره گفته بعد ازدواج من با خانوادت قطع رابطه میکنم این هم بعد ۷ سال اعصابش ریخته بهم وگفته نمیحوام میگه قرصارو سه ماه داره مصرف میکنه. حالا پسره بهش گفته تو منو گذاشته بودی سرکار.دوسنم گفته شناختم هرچی بیشتر شد بیشتر متوجه شدم مناسب نیستیم.تقصیر کدومه دوستان