انشاءالله هیچوقت به تور یه ادم خسیس نیوفتی عزیزم
۷ دسته از ادما زندگی باهاشون خیلی سخته یکیشون خسیس ها
شما باور نمیکنی من اصلا رنگ مغازه نمیبینم
اصلا یه هزار تومنی پول دست من نیست
خوراک ما فقط در حد چیزای واجب اونم کم دوماهی یک کیلو گوشت ماهی یه دونه مرغ و...
خوراکی که اصلا ما رنگشو نمیبینیم بچه من تا دو سال پیش جایی پسته میدی میگفت گردو چون ندیده بود نمیشناخت
میوه شاید ماهی یکبار یا دوبار
یخچالی که همیشه خالی
لباس لباسای بچه های خواهرام و خواهرشوهرام
چند سال یه بار اونم با چقدر اذیت بخریم
بچه هام سالی یه بار اونم فقط یه دست بیشتر نه
سر سفره نگا میکنه به لقمه هات یه ذره پنیر بیشتر برداری خلقش تو هم میره
نگا میکنه چقد روغن میریزی تو تاوه
بیشتر غذا ها بدون گوشت
من بیشتر ضعف بدنیم بخاطر اینه که اصلا ما چیزای تقویتی نداریم
باور میکنی میگه هفته ای بار فقط شامپو بزن
خودش همیشه بو میده چند دفعه بره حموم یه بارشو قد یه نخود میزنه که کف نمیکنه انقدر کثیفه
لباس میگه با دست بشور لباسشویی حیفه
با دست جارو کن جارو برقی حیفه
خراب بشه درست نمیکنم خراب بشه درست نمیکنم
ما اصلا نمیدونیم مسافرت چیه
رستوران چیه
خرید کردن چیه
من اصلا مغازه ها رو نمیشناسم چون نمیرم
باور میکنی ما بخاطر یه کولر چقدر تابستونا اشکمو در میاره
طوری که هر سال میگم خدا نکنه سال دیگه تابستون زنده باشم
تازه این کولرم داییم بهم داد یه کولر کهنه و داغون
همون اول گفت من کولر احتیاج ندارم اگه میخواید خودتون واسه دخترتون بخرید
پدرمتحت پوشش کمیته امداد بودیم جهیزیه منم خیرین جور کردن برام مادرم به داییم گفت اونم گفت من کولرم قدیمی شده یکی جدید میخرم اینو میدم بهش
خواهرام یا برادرشوهرام حایی برن به ما نمیگن چون اولا میگفتن اینم میگفت نه بچه هام گریه میکردن دیگه خودشون نمیگن میگن بچه هات غصه میخورن
من مثلا بخوام یه جوراب بخرم میترسم
خواهر هر چی بگم تمومی نداره
خلاصش اینه همه چیز از جنبه مالی دیده میشه هیچ چیز به اندازه پول مهم نیست هیچ چیز
زندگی ما قبلا همش دعوا بود ولی دیدم اون که درست نمیشه و بچه هامم چقدر حالشون بد میشه دیگه هیچی نمیگم هیچی نمیخوام حتی دردامو نمیگم چون وقتی بگم عوض همدردی فقط بد اخلاقی میکنه و بیشتر اذیتم میکنه
هر چی حالم بد باشه جلو چشمم بلند میشم چون اصلا خوشش نمیاد خوابیده باشم
باور میکنی من سوختم تمام شکمم سوخت منو نبرد دکتر تمام شکمم عفونت کرد دیگه نمیتونستم راه برم بهش گفتم برم دکتر گفت ندارم گفتی داری نن ویگه نمیتونم خیلی درد دارم گفت چشمت در میومد کی بتو گفت غذا بپزی که بسوزی
مجبورم قالی رو ببافم وقتی قالی میبافم باهام بهتر رفتار میکنه
همش نگاه به رجش میکنه ببینه چند تا بافتم وقتی خوب ببافم باهام خوبه ولی وقتی نبافته باشم همش بهانه همش اذیت
خدا قسمت هیچکس نکنه زندگی با ادم خسیس رو خیلی سخته
جالب اینه اصلا هم قبول ندارن تازه خیلی ولخرجن خیلیم لطف دارن
تمام لذت زندگیشون تو اینه پول جمع کنن زمین بخرن حساب بانکیشو پر کنه همیشه هم میگن نداریم در صورتی که خیلی دارن