جریان از این قراره که زن داداشم از داداشم طلاق گرفت و داداشمو با یه دونه شلوار پاش ویه عالمه قسط وام از خونه پرت کرد بیرون وکل طلا وماشین وپول ووسایلو حساب بانکیشو خالی کردو رفت حتی گوشی وسیم کارتو مدارک شناساییشم پس نداد.
داداش من اومد خونه ما ومادرم سیم کارت خودشو بهش داد . وشوهرمم یه گوشی 8ملیونی براش خرید وچون کارش سیار هست وبا گوشی کار داره، گفت تو مشغول کارشو وکم کم پول گوشیو میدی خلاصه داداشمم گفت آبجی یه پولی توهم قرض بده به مامان که مغازه آش فروشی بزنه تا وقتی من رو ریل کار میفتم اون خرج وخوراکمونو بده
از طرفی چون کارش نیاز به ماشینم داشت من ماشینمو با جون کندن بهش دادم (من عاشق ماشینمم عین بچم دوسش دارم دو روز تو پارکینگ نباشه براش گریه میکنم ) ماشینو یک ماه تمام دادم دستش وهربار که ماشینو زیارت میکردم میرفتم توش گریه میکردم
جونم براتون بگه داداشم شروع به کار کرد وتقریبا کم وبیش افتاد رو ریل کار