2777
2789
عنوان

دعا و طلسم، تجربیات شخصی

539 بازدید | 16 پست

توی می نی سایت، این مورد خیلی زیاد دیدم. اینکه بعضی ها اینکارو خوب یا بد می دونن پای خودشون. چون گاهی آدم میخواد هر طور شده به هدفش برسه و مهم نیست چند نفر، زیر پاش له بشن. دوست دارم از تجربیات خودم بگم. 


مسلما در یه کامنت نمیشه همه اش رو گفت ولی خب سعی میکنم کم کم بگم. من بجای نام بردن از طرف میگم ایکس، 

____:

مطالبی که میگم چیزیه که من به چشم دیدم و مهم نیست کسی بگه داستانه یا هر چیز دیگه. 


موضوع برمیگرده به پدربزرگم، ایشون الان پیش ما هستن و بصورت دوره ای میرن پیش بچه هاش ون. خونه و زمین هم دارن و خب خداروشکر همه چیز اکی بود تا اینکه جناب ایکس تصمیم میگیره هر طوره شده خونه رو از طریق همسرش که میشه پسر باباش بدست بیاره. اولش به این بهانه که بیاین تکلیف پدر رو مشخص کنید و خونه رو ما می خریم و ما نگهش میداریم شروع شد ولی با مخالفت خواهرا و اینکه مواردی بودن که طرف خونه رو به نام زد و عروس پدرشوهر از خونه میندازه بیرون، به هر طریقی بود نگذاشتن این اتفاق بیفته تا اینکه یه شخصیت ایکس که دلش نمی خواست خونه رو از دست بده تصمیم بگیره بره سراغ طلسم و این شروع ماجراهای بعدی بود. 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خب، حتما میدونید که ترکیه سری فیلم هایی با عنوان سجین ساخته که میگن مستند بوده، نمیدونم اما قسمت اولش به نظر واقعی می اومد و در ادامه بیشتر توضیح میدم. البته اینم بگم سالها قبل ما داشتیم خونه ای رو، قسمت انباریش رو خراب میکردیم که بزرگتر بشه که یه لوح برنجی پیدا کردیم و وقتی به متخصص انکار نشونش دادیم اول پرسید آیا کسانی که توی اون خونه زندگی میکنن زنده اند یا نه؟ با این مقدمه وارد ماجرا بشیم. 

یه روز خانم ایکس تصمیم میگیره همه رو دعوت کنه بیان خونه پدربزرگم. خب اونجا همه رفته و آمد دارن و به هر کسی موقع پذیرایی یه چیز میده، به پدربزرگ من شیر و حالا به یکی دیگه چای و اون یکی نون و اینا، یکی چیزی از دستش نمی خوره. 


خوردن چیز مسموم، گویا قدم اول برای اجرای همین کاراست. ماجرا میگذره و از اون شب کسی نمی تونه درست شب ها بخوابه و بیشتر شب ها چیزی جز کابوس نمیبینه. به جز همون طرفی که اون خوردنی رو نخورد. کم کم اخلاق پدربزرگ عوض میشه و شروع به پرخاشگری به کسایی که تا الان از گل بهشون نگفته بود میگنه و از اون طرف خانم ایکس کاملا اکی بود. 


حتی بهتون بگم در طول یک روز، همه ما تقریبا یه کابوس مشترک دیدیم، مدتی بعد پدربزرگ میره خونه یکی از بچه هاش و مدام می‌ترسه و انگار که از کسی قدرت اراده رو ازش بگیری ، همونطوری میشه و ترس و اضطراب که جای خودش. یعنی یه آدم سالم که بگو و بخند و کاراشو خودش می‌کرد دیگه خودتون تصور کنید چی شد. 

از اینجا، 2 تا اتفاق همزمان می افته، اول اینکه خب این موضوع غیر طبیعی هست که چرا یه روز بعد از خوردن یه خوردنی همه باید یه طوریشون بشه، اون فرزند، جدای از بحث درمان که خب زیر نظر دکتر هست، سراغ چند نفر هم میرن که به قولی سرکتاب باز کنه. نه یک مورد بلکه چند مورد و تقریبا حرف ها یکسان بوده، طرف میپرسه آیا ایشون شیر خورده؟ 

اون فرزند (ببخشید اینطور می نویسم) میگه جان؟ و صحنه ای یادش میاد که ایکس به پدربزرگ کمی شیر داد، ایشون اعتراض میکنه شیر براش خوب نیست و اون میگه حالا یه ذره که مشکلی ایجاد نمیکنه. 


این اتفاق اول، ولی مورد دوم، این برمیگرده به ما، نمی دونم تا چه حد با حرز امام جواد آشنایی دارین.... 

من برای کار خودم حرز امام جواد گرفتم، بعدا خواهرم هم برای خودش می‌خره. منظورم حرز کبیر هست که نماز داره. توی برخی سایت ها نوشته شده که  اگه صاحب حرز نمازشو بخونه و یه سری اعمال انجام بده، ملکی ازش محافظت میکنه.


 برای ما که خوش یمنی داشته. بگذریم. از سمت ما، همونطور که گفتم تقزیبا توی یه روز همه یه خواب مشترک و کابوس می‌بینیم و نه یه خواب معمولی و برای هر کدوم از ما یه اتفاقی می افته. یکی تصادف میکنه و یکی کارش به بیمارستان میکشه. اما مورد جالب برای خواهرم بود. خواهرم حرز رو روی پوست آهو گرفته بود ولی برای من چاپی بود. ایشون حرز رو توی گردنبندش داره ولی برای من بازوبند هست. اما یه شب ایشون اینطور خواب میبینن که کسی توی خواب بهشون میگه من میخوام اذیتت کنم. خواهرم میگه نمیتونی. می پرسه چرا؟ میگه من حرز امام جواد دارم. اون طرف میگه دروغ میگی. خواهرم تا دست میکنه گردنی خودش رو در بیاره اون غیب میشه و همزمان با این از خواب بیدار میشه. 

البته که طلسم و جن گیری، من نمیدونم این اصلا بگم یا نه. البته در بالا گفتم. ولش کن نگم بهتره. کسیکه سراغ طلسم و جن گیری میره هر چند به خیال خودش دعاست دیگه. مهم نیست بقیه چه اتفاقی براشون میفته. دوست داره بقیه رو زیر پاش له کنه تا به هدفش برسه. شیرین و لذت‌بخش برای مدت کوتاه اما عوارض وحشتناکی که جلوی چشمت بعدها اتفاق می افتن و تو فقط غصه میخوری تازه اگه بیماری... نداشته باشی. چیزی که من متوجه شدم اینه که میگن طرف در یه روزایی یه کاری میکنه که این طرفی ها که ما باشیم از حالت طبیعی خارج میشیم و اصلا یهو دعوا میشه در حالی که همه چیز آرومه. اتفاقاتی غیر طبیعی می افته که هیچ وقت نمی افتاده و مهم تر از همه یهو انرژی طرف تخلیه میشه، یهو دیگه قدرت اراده نداره. یهو عصبانی و پرخاشگر میشه. 


خلاصه اقوام وقتی اینور اونور میرن و همه یه چیز میگن، کلی بهش می توپن که تو اینکارو کردی و اون انکار می‌کرد. کاش قرآن رو می آوردیم وسط و بهش می‌گفتیم ما دیگه بهت اعتماد نداریم. به این قرآن قسم بخور که راست میگی. شایدم ما اشتباه می کردیم. 


الان چیزی که خونه مخیط خونه رو آروم نگه داشته خوندن قرآن تو خونست و آنتی طلسم هایی که برای پدربزرگ گرفته شده. 

مردا هم به طلسم علاقه مندند

نمیدونم اما به جن هیچ علاقه ای ندارم بس که کابوسش رو دیدم ولی به حرز چرا، برام خوش شانسی میاره. در حرز مراقب شما جن نیست. 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792