عزیزم یه مدت همش بگو واای فلانی نمیدونی دلم یه ذره شده واسه خواهرزادم واسه خندهاش شیرین زبونیاش کاش یه روز بریم
یا مثلا دفعه بعد بگو یادش بخر تو مجردیا چقد منو وابجی صمیمی بودیم چقد دلم لک زده براش
درهمین حد هر دفعه یه چیز بگو ببین پیشنهاد نمیکنه که برید شوهرمن شبا دیروقت میاد همین بهنوشه البته وقتایی که میریم خونه مامانش ابجی یا داداشش دو وسه ساعت زودتر از وقتی که میاد خونه اونجا میاد من که میگم بریم خونه ابجی داداش میگه باشه میگم خب زود بیا میگه نمیشه زودتر از ده نمیتونم بیام دیگه خودم نمیرم اصلا دوس ندارم برم مزاحم بشم