دیوزر پدرم دراومد.
مامانم بود ها
ولی همین کارمو سخت تر میکرد
مثل بچه ها هی باید مراقب بودم خرابکاری نکنه همزمان چشمم به کارگرا باشه
شکستنیارو خودم ۳ طبقه اوردم بالا
وسایل که بالا میوردن تند تند جا ب جا میکردم راه باز بشه
پدرم دراومد قشنگ
سرم دوبار کوبیده شد تو پنجره خون میومد مجبور شدم ب مامان نگم که تو اون گیر و گور قفل نکنه بریم دکتر
عصن یه افتضاحی بود دیشب
الانم از ۱۰ بیدارم ولی جون ندارم پاشم از جام