دیشب خونه مادر شوهرم دعوت بودیم عموی همسرم هم با خانواده و جاری ام اونجا بودن بعد سر سفره من با دخترم کنار هم بودیم یه خورشت جلو ما بود مادر شوهرم وسط غذا خوردن ما خورشتو برداشت گذاشت جلو شوهرم که اونور سفره بود سه تا خورشت هم گذاشته بود جلوی جاریم و شوهرش .. قبلا هم چند بار این کار رو کرده بود ولی من گفتم شاید حواسش نبوده ...واقعا دوس ندارم دیگه برم خونه اش ولی مجبورم حالا دوس ندارم دیگه غذایی یا حتی یه لیوان چای بخورم نمیدونم چجوری برخورد کنم
من هم در آرزوى فرزندم اما نه به دلايل فيزيكى، به دليل اينكه اينجا فعلا جاى قشنگى نيست كه بخواهم فرزندى را به اين سرزمين هديه بدهم. بزرگترين فداكارى من براى فرزندم اين است كه با نياز مادر شدنم ميجنگم ...كاربر از سال ٩٥
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنهتیرم به خطا میرود اما به هدر، نه دل خون شده وصلم و لبهای تو سرخ استسرخ است ولی سرختر از خون جگر، نه با هرکه توانسته کنار آمده دنیابا اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه! بدخلقم و بدعهد، زبانبازم و مغرورپشت سر من حرف زیاد است مگر نه؟ یک بار به من قرعه عاشق شدن افتادیک بار دگر، بار دگر، بار دگر… نه!
شوهرتون متوجه شدن جلوی شما خورشت نیست؟باید همون موقع برمیگردوند و میگفت شما و دخترم خورشت ندارین و میزاشت جلوتون.تا مادرشوهرت متوجه رفتار زشتش بشه.و سعی کن سر سفره کنار هم بشینین..ماهمیشه کنار هم میشینیم.