وقتى قبل از اینکه بفهمم باردارم آقایى کت شلوارى رو دیدم که بهم گفت تربت امام حسین بخور و اسمش رو حسین بذار باورم نمیشد به همین سادگى خدا دعام رو پذیرفته و با تنبلى تخمدان چندساله و نسبتا شدید باردار خواهم شد… بعد از ٣ سال انتظار جنینى در درونم در حال شکل گرفتن بود. فقط یک ماهى بود که چند بار سوره ى حضرت مریم میخوندم و به خدا گفته بودم نى نى میخوام. نگاهم کن… روى ابرا بودم تا اینکه غربالگرى نسل امید رفتم. خوشحال بودم ان تى نى نى م خوب بود. همه چیز خوب بود. خون هم مشکلى رو نشون نمیداد ولى آقایى که تعیین جنسیت میکرد بهم رو کرد و گفت: فقط ٢٨ سالته. دوباره حامله شو. جنینت اتصال مخچه نداره و بالاى ٥٠ درصد بهبودى درکار نیست. اتاق تاریک بود. من فقط اشک ریختم و حتى نپرسیدم جنین دختره یا پسر. فقط به این فکر میکردم که چرا خدا این کار رو کرد؟ دعاهام خسته ش کرد؟ دوستم نداره؟ همسرم خوشحال منتظرم بود که با گریه ى من مواجه شد. شوکه شد گفت مگه چى شده؟ ولى این اتفاق افتاده بود. من ناامید بودم. به اصرار من فورا به دکتر زنانم مراجعه کردم و ایشون من رو به دکتر اسلامیان معرفى کردند و نامه نوشتند که از من حان تى مجدد بگیرند