رفتار شوهر من هم مثل شوهرشما وداداشش هم. مثل برادرشوهرتون بود .برادرشوهرم باریکی از اقوام که من ازش متنفربودم دوست شده بود و قصد ازدواج داشت درضمن برادر شوهرم خیلی پولداربود ومادرشوهرم که فهمیده بود بین ما توفانیل شکراله خیلی خوش به حالش شده بود ویرایش ممه به تنور می چسباند و....اون دختر قیافش معمولی بود با پاهای پرانتزی وقد ده سانت کمتر آزمون حتی موی سرش هم به موهای من نمی رسید اما من آنقدر نگران اومدنش بودم که گاها توخواب هم مثلا بایه تیپ عالی تراز خودم می دیدمش وکلی حرص می خوردم .همه ی ما دروجودمون حسادت هست اما نباید بروزش بدیم مثلا در مورد خودم باعث شد مادرشوهرم که کلا حسود وبدجنسه کارهایی بکنه که من خیلی اذیت بشم وعمرم رو به جای استفاده ی درست با نگرانی سرکنم البته تقاصش رو دادند برادرشوهرم ورشکست شد ومادرشوهرم سکته ی ناقص کرد وکورشد وپدرشوهرم از ترس زندان وچک دق کرد ومرد خدا جای حق نشسته ازت خواهش می کنم به جای خراب کردن اوقات همه چی رو دست خدا بسپار به خودت وزندگیت برس
نازد به خودش خدا که حیدر دارد دریای فضائلی سراسر دارد.
عزیزم ، برات اصلا مهم نباشه ، مطمئنا تو اونقدر خوب بودی که شوهرت عاشقت شده یا اگر ازدواج سنتی بوده خانواده همسرت پسندیدنت ، و اینکه بعضی چیزا دست ما نیست دیگه ولی شاید طرف اخلاق خوب و رابطه خوبی با خانواده شوهرت نداشته باشه ، پس اگر تو دیدی تو رفتار با خانواده شوهرت مشکل داره تو رفتارت رو با خانواده شوهرت بهتر کن ، و اینکه زیبایی همیشه نمیمونه مهم اخلاقه ، اگه بازم نمیتونی کنار بیای با این قضیه حتما پیش یه مشاور یا روانشناس برو تا راه های درست رو بهت بگن ، و اینکه گاهی اوقات اینکه تو چشم نباشی یکی از بهترین ویژگی هاست