دیشب تا ۲شب شوهرم بیرون بود جاریم و برده بود بیمارستان
ازش معلوم بود خیلی نگرانشه ولی وانمود که خسته شدم و ....
صبح ساعت ۶ بهش زنگ زده که حالش خوبه ؟
چرا پس وقتی من بچمو سقط کردم آنقدر نگرانم نبود ؟
چراااا
قبلا هم رفتارهای ا شوهرم و جاریم دیده بودمولی تا وقتی من اعتراض کردم دیگه تموم کردن
از پیام های شوهرم به خواهرشوهرم فهمیدم خیلی نگران جاریم
الان یه زن عاقل چه سیاستی باید داشته باشه؟
به شوهرم بگم توضیح بده ؟