2297
2298

دو ماهی هست کوچ کردیم، و برای ساخت این خونمون خیلی سختی کشیدیم و من فکر میکردم بعد از کوچ سختی تموم میشه و یه نفس راحتی میکشیم و میتونیم بازم مثل قبل به خوشی دوتایی بپردازیم..ولی از وقتی کوج کردیم رفتار شوهرم جدی شد، کمتر لبخند میزد، به خوشرفتاریهام جواب نمیداد و هیچکاری نمیکرد تو خونه و همیشه میگفت قرض دارم و حوصله ندارم، درحالی که قبل کوچ قرض بیشتری داشت اما مهربونتر بود و حالا فقط ۲۰ درصد قرضاش یعنی حدود ۲۰ ملیون مونده بود که اونم در عرض سه چهارماه میتونستیم بدیم و مشکلی نبود، اما اون همش بداخلاقی کرد تا اینکه من ناامید شدم...

حالا هم یه روز خوبه دو روز بد یه لحظه اوکیه، بقیشو پرخاشگری میکنه،...دیگه زیاد خبری از مهربونیاش نیس، اگه اونموقع هر لحظه مهربونی و محبت میکرد الان مثلا هر هفته نیم ساعت شده...خیلی گریه میکنم 

خیلی سعی کردم مشکلو حل کنم،ولی واقعا نمیشه و بی علت تو خونمون تنش ایجاد میشه😥

فکر میکردم وقتی کوچ کنم خونه ی خودم روزای خیلی خوشی در انتظارمه، ولی شب و روزم شده گریه و نا امیدی...

تو یه شهر غریبم کسیو ندارم، نمیدونم با کی حرفامو بزنم..همیشه شوهرم تنها پناه زندگیم بود، اما حالا مهربونیاشو بی دلیل از دست دادم...واقعا نمیدونم چیکار کنم عقلم به جایی قد نمیده..شما بگید چیکار کنم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید،

 خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید  

براش نامه بنویس بگو متوجه زحماتش. فشاری که روشه  هستی و نیاز داری که تکیه کنی به مرد زندگیت ازش ...

اینارو بهش میگم هم میگه ممنونم اما باز تا یه چیز کوچیک میشه پرخاش میکنه و منم ناراحت میشم و دعوا کش پیدا میکنه...واقعا روزای سختی رو گذروندم..احتیاج به محبت شدید دارم...خیلی تنهام...کاش مهربونیاش بود...😭

عزیزم دلیلش به خاطر فشار کاری و اضطرابیه که داره تحمل میکنه...مضطرب و افسرده است...افسردگی اصلی ترین عامل سردی در روابطه بعد از خیانت

من از نهایت شب حرف میزنم🌑،و از نهایت تاریکی،و از نهایت شب حرف میزنم،اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برایم چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم😊
عزیزم دلیلش به خاطر فشار کاری و اضطرابیه که داره تحمل میکنه...مضطرب و افسرده است...افسردگی اصلی ترین ...

اخه قبلا اظطرابش از این بیشتر بود اما اینطوری نمیکرد...الان بیشتر فشارها از روش برداشته شده...

2050
اینارو بهش میگم هم میگه ممنونم اما باز تا یه چیز کوچیک میشه پرخاش میکنه و منم ناراحت میشم و دعوا کش ...

خوب تو بخاطر زندگیت کش نده ‌سکوت کن . با خدا زیاد حرف بزن .موقع اشپزی بویژه ذکر بگو دعا بخون خیلی آثار مفید داره

اخه قبلا اظطرابش از این بیشتر بود اما اینطوری نمیکرد...الان بیشتر فشارها از روش برداشته شده...

ببعضی وقتها همون موقع اثار اضطراب معلوم نمیشه گاهی وقتی همه چیز عادی شد تازه طرف متوجه فشار و خستگی میشه

خوب تو بخاطر زندگیت کش نده ‌سکوت کن . با خدا زیاد حرف بزن .موقع اشپزی بویژه ذکر بگو دعا بخون خیلی آث ...

من خیلی با خدا تو دلم حرف میزدم، از وقتی کوچ کردیم انقد نا امید و بی حوصله شدم که حتی حال درد و دل با خدا رو هم ندارم..حتی حال مدارا هم ندارم..اصلا حال هیچی نمونده ازم...هر روز فکر میکنم بهتر میشه اما نمیشه...نمیدونم حس میکنم حوصله ندارم...حوصله ساختن پایه های یه زندگی داغون شده...حس میکنم من خودم داغون شدم..اون شور و شوق و حرارت رو از دست دادم...وقتی بهش میگم دوستت دارم معلوم میشه که ظاهریه...اخه دوسش ندارم..همش باهام پرخاش میکنه..و با این وجود وابسته اشم..وابسته ی مهربونی کردنش...چون اون محبتی که تو زندگیم دیدم رو از هیچکس ندیدم...همش دنبال اون محبتم و با این وجود ازش بدم میاد که اینقدر منو طرد میکنه و باهام پرخاش میکنه...

اخه قبلا اظطرابش از این بیشتر بود اما اینطوری نمیکرد...الان بیشتر فشارها از روش برداشته شده...

عزیزم اضطراب و تنش طولانی مدت روان انسان رو فرسوده میکنه..مثل آدمی که هر روز صد کیلو بار رو جابه جا میکنه،اوایل اوکیه و کاملا سالمه ،اما در دراز مدت ظرف چند سال وقتی این فشار روش موند دردها و مشکلاتش شروع میشن کم کم..البته این علته ممکنه موارد دیگه ای هم باشه مثل کیفیت رابطه جنسی و.......

من از نهایت شب حرف میزنم🌑،و از نهایت تاریکی،و از نهایت شب حرف میزنم،اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برایم چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم😊
عزیزم اضطراب و تنش طولانی مدت روان انسان رو فرسوده میکنه..مثل آدمی که هر روز صد کیلو بار رو جابه جا ...

من چیکار میتونم بکنم با توجه به این مسئله که منمروانم چندساله خسته اس و تحت فشار بودم..

من چیکار میتونم بکنم با توجه به این مسئله که منمروانم چندساله خسته اس و تحت فشار بودم..

تفریحات دو نفره شاد مثل پارک رفتن،پیاده روی کردن،گشت و گذار کردن...مطالعه کتاب های روانشناسی..مهمتر از همه ورزش و اگر دیدی علائم افسردگی در درونت خیلی شدیده باید بری دکتر و دارو درمانی کنی...کلا زندگیتو باید از این خشکی و یکنواختی در بیاری و کارای جدید رو تجربه کنین...گاهی یکم دوری و چند روز همو ندیدنم خیلی به این و درمانش سردی کمک میکنه..مثلا چند روز زوجین برن خونه والدینشون

من از نهایت شب حرف میزنم🌑،و از نهایت تاریکی،و از نهایت شب حرف میزنم،اگر به خانه ی من آمدی ای مهربان برایم چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم😊
من خیلی با خدا تو دلم حرف میزدم، از وقتی کوچ کردیم انقد نا امید و بی حوصله شدم که حتی حال درد و دل ب ...

مشکل خودت حل بشه رابطتون خوب میشه . حس میکنم شروع افسردگیه صوتهای رضایت از زندگی استاد پور احمد رو جست و جو کن برا من ک خوب بود

تفریحات دو نفره شاد مثل پارک رفتن،پیاده روی کردن،گشت و گذار کردن...مطالعه کتاب های روانشناسی..مهمتر ...

اتفاقا خیلی دوس دارم چند روز برم خونه والدینم ولی همسرم اسرار داره که هرجا رفتیم دوتایی بریم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

1872
2301
2294
2289
2296
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
2037
2052