مادربزرگم میگف:هرموقع از خدا ناامید شدی حتما شیطون بغلت کرده!وقتی سایه شیطون نزدیک دیدی فوری بایست.سر سجاده بایستی و قامت ببندی قد شیطنتش بهت نمیرسه.فقد دست روی گوش هاش میزاره تا صدای لبیک گفتن به درگاه حق نشنوه.سجده که طولانی شد بدنش از تقلای بلندکردنت درد میگیره.ذکرتو بلند بگو بزا اون جیغ بکشه که نشنوه.کر و کور و فلجش کن حتی اگه تن خودت رو به ناتوانی بود.. ❤love it or leave it...❤.یا بهش عشق بورز یا ترکش کن❤
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
مادربزرگم میگف:هرموقع از خدا ناامید شدی حتما شیطون بغلت کرده!وقتی سایه شیطون نزدیک دیدی فوری بایست.سر سجاده بایستی و قامت ببندی قد شیطنتش بهت نمیرسه.فقد دست روی گوش هاش میزاره تا صدای لبیک گفتن به درگاه حق نشنوه.سجده که طولانی شد بدنش از تقلای بلندکردنت درد میگیره.ذکرتو بلند بگو بزا اون جیغ بکشه که نشنوه.کر و کور و فلجش کن حتی اگه تن خودت رو به ناتوانی بود.. ❤love it or leave it...❤.یا بهش عشق بورز یا ترکش کن❤
منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را ...🥀🥀 دشمنت را هم چو میخ خیمه می خواهم ، مُدام سر به سنگ و تن به خاک و ریسمان در گــردنش 🥺🥹💫💫
نوش جونتون .از دیدن غذاتون لذت بردم .ممنون که به اشتراک گذاشتید
انشالا فردا شماهم درست کنید که من شرمتده نفستون نشم و ممنون از طرز صحبتتون🌸🌸🌸
زنی را می شناسم من*که در یک گوشه ی خانه،میان شستن و پختن؛درون آشپزخانه*که می گوید پشیمان است*چرا دل را به او بسته؛کجا او لایق آنست؟*و با خودزیر لب گوید:گریزانم از این خانه*ولی از خود چنین پرسد:چه کس موهای طفلم راپس از من می زند شانه؟!* زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته*قدم هایش همه خسته*دلش در زیر پاهایش*زند فریاد:دگر بسه