راستش من یه پسری بود باهاش قبلا شاید یه ماه پیش اشنا شدم بعد بم پیشنهاد بدی داد من قبول نکردم بعد دیگه ول کنم نبود میخاست ابرومو پیش خانوادم ببره من نفرینش کردم...پنجشنبه متوجه شدم که یه هفتس فوت کرده ..خیلی حالم گرفته شد نمیخاسم بمیره..الان عذاب وجدانی دارم که نگو...ولی میدونی ول کنم نبود هر جور بود میخاس اذیتم کنه اسایش نداشتم