2777
2789
عنوان

حق تنهابیرون رفتن ندارم

| مشاهده متن کامل بحث + 3065 بازدید | 279 پست
عزیزم سلام من باحرفای شمابود اتفاقا ک ب خودم اومدم و خواستم بریم پیش مشاور ب خودتم گفتم ک کمک شایا ...




هر چقدرم روانشناس و متخصص با شما حرف بزنن ،شما نهایتا مسیر خودتو میری ،تا زمانی که خودتو درمان نکنی ،مسئله ی همسرتم حل نمیشه


دختر خوب این مسئله ،درد پا نیست ،عفونت شدیده ،قانقاریاست ،نه یه پا درد ...چون اشرافی روی مشکل و تبعاتش نداری ،روانت و پیش نویس هات داره شما رو با این مثالها و توجیه ها گول میزنه ...


برای همین بهت میگم تنهایی به هیچ عنوان برای زندگیت تصمیم نگیر ،چون ذهن شما فقط داره توجیه میاره ...تحلیلت از مشکلات زندگیت نادرسته ،مثال و توجیحاتت کاملا مشخصه که تو چه چرخه ای گیر کردی 



عزیزم سلام من باحرفای شمابود اتفاقا ک ب خودم اومدم و خواستم بریم پیش مشاور ب خودتم گفتم ک کمک شایا ...



ببین گلم شما یه زمانی از خانواده ی همسرت خوب میگفتی ،اما الآن تازه بعد از چند سال متوجه شدی؟

من تو تاپیک قبلیت دوتا پیام دادم ،نمیخواستم ناامیدت کنم ،چون به شدت آدم زودرنج و حساسی هستی ،ولی در لفافه بهت تذکر دادم ،هم تذکر دادم که حرفهای همسرت بعد از مشاوره ممکنه دقیقا برای بازی دادن شما باشه هم تذکر دادم که سعی کن این مسئله ی مشاوره رفتن رو خانواده ی همسرت نفهمن 


این مسئله ی همسر شما صرفا به پارانوئید داشتنم ختم نمیشه،کنارش کنترل گری و خودشیفتگی هم هست که به شدت پیچیده اش میکنه و ممکنه قابل درمان هم نباشه ...سخترین بیماری های روانی خودشیفتگی و پارانوئیده ....کاری از دست شما به تنهایی بر نمیاد ...تنها کاری که شما میتونی انجام بدی اینکه خودتو درمان کنی 



بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نه گلم گفتم روانشناس میگفت بعضیاممکنهههه ک بعدازجندین سال بهتر شن،منم گفتم خب وقتی من پیرشدم و جوونی ...

خوبه که میدونی روانشناس گفته بعضی هااااا ممکنه بعد از چند سال بهتر بشن ....در واقع روانشناس خواسته کم کم  آماده ات کنه 

من ازت یه دنیاااااممنونم ک انقدربفکری و مهربوووونی حرفات همه ازسر دلسوزی بوده تاالانشم گلم




میدونی من چرا اون پیام ها رو نوشتم ؟ 


چون احتمال میدم چند ساله دیگه شما به خودزنی و خودکشی هم برسی،


بحثم سر افسردگی گرفتن نیست...

عمق و ریشه ی مشکل شما (مشکل درونیت ) داره روز به روز پیچیده تر وسختر میشه و شما رو داره غرق میکنه ، 

اون بخش از مهرطلبی ،بی ارزشی،وابستگیت حاکم شده بر قدرت عقلانیت شما ،و نهایت شما رو به سمتی داره پیش میبره که جزء تباهی عاقبتی نداری ،شما داری قدری رو انتخاب میکنی که قضاش بده،خودت داری این نتیجه رو انتخاب میکنی ،مطمئن باش نه تو این دنیا کسی بهت میگه آخی چقدر فداکار و کف و سوت برات میزنن،نه اون دنیا،اون دنیا که قطعا باید جواب پس بدی ،اینو من نمیگم علما میگن 


...آره عزیز ،البته نه به خاطر صرفا رفتار همسرت، نه ...بلکه شما  قبل از ازدواج بستر مهرطلبیو داشتی تمام توضیحاتی که دادی و توجیحاتت همه اش به خاطر مهرطلبی و وابستگی و تله ی بی ارزشیتونه که داره میرسه به اختلال شخصیتی ،

هر چند تو این رابطه هر دوی شما از درون و ضمیر ناخودآگاتون دارید لذت میبرید،

لذت بیمار گونه ،


تا خودت نخوای هیچ کاری از دست هیچ متخصصی بر نمیاد حتی از دست خدا ،گاهی خدا دست آدمو نمیگیره تا انسان خودش  درست و منطقی و عاقلانه فکر نکنه و اراده نکنه و بلند نشه ،خدا هم کمکش نمی کنه 



من ازت یه دنیاااااممنونم ک انقدربفکری و مهربوووونی حرفات همه ازسر دلسوزی بوده تاالانشم گلم



میدونی بین آدمهای سلطه گر و وابسته و مهرطلب یه عشق آتیش به وجود میاد ؟


 این موضوع در روانشناسی گفته شده ...پس این رابطه ی شما و حس و حال شما یه چیزه قابل پیش بینیه ..... البته سرانجامشم قابل پیش بینی هست



میدونی بین آدمهای سلطه گر و وابسته و مهرطلب یه عشق آتیش به وجود میاد ؟  این موضوع در روانشن ...

روانشناسی خدا نیست ،صد در صد هم نظر نمیده 


ولی بدون حتی اگه همسرت تغییر کنه به ازای هر تغییر کوچیکی که همسرت انجام بده شما تخریب میشی ،له میشی 

هر چند احتمال همین درصد کم تغییر همسرت هم به شدت پایینه 

من ازت یه دنیاااااممنونم ک انقدربفکری و مهربوووونی حرفات همه ازسر دلسوزی بوده تاالانشم گلم



من حتی این تعریف هایی که از من کردی رو ناشی از مهرطلبیت میدونم ،


کاملا در گفتارت،کلماتت،جملاتت،این مسائل مشخصه ،

سرزنشت نمیکنم،یه بخشی از مشکلت از سمت خانواده ی خودت بوده و بخشه دیگه از سمت همسرت و خانواده اش ،همه ی ما تو خانواده های ایده آل بزرگ نشدیم ،ولی الآن سنت کم نیست ،خیلی ها تو سن شما به بلوغ فکری کامل میرسن،ا


لآن شما باید برای خودت دلسوزی و ترحم داشته باشی نه همسرت که ککشم نمیگزه،


با عرض معذرت حتی صلاحیت پدر و مادر شدن هم ندارید،

جفتتون رو روی هم بذاریم یه آدم سالم از توش بیرون در نمیاد،یه مادر باید عزت نفس و خرد و عقلانیت داشته باشه،

به بلوغ فکری رسیده باشه نه اینکه  افسار خرد و عقلانتیتش دست احساستش باشه ،


یکی از شروط بلوغ فکری اینکه اون شخص بدونه برای چی خلق شده ...

خوب گلم شمایی که حیرون هستی،و حاضری به هر سرابی چنگ بزنی تا حس بودن پیدا کنی میتونی تربیت اشرف مخلوقات رو به عهده بگیری؟؟!!،نتیجه ی تربیتی اینجور مادرها یا اینکه یه بچه مثل خودشون بار میارن یا اینکه برعکسش چنان بچه رو مثل بادکنک باد میکنن که جامعه لعنت خدا رو نصبیشون میکنه ،هر جفتشون میشن یه باری برای جامعه ...همون کاری که مادرشوهرت انجام داده ...فکر میکنی مادرشوهرت رو خدا بهش مدال طلا میده ؟ 



من ازت یه دنیاااااممنونم ک انقدربفکری و مهربوووونی حرفات همه ازسر دلسوزی بوده تاالانشم گلم


 

چشم بهم بزنی تو سرآشیبی قبر هستیم و باید به خاطر ظلمی که در حق خودمون کردیم جواب پس بدیم ،این کار شما هم اسمش فداکاری و گذشت نیست ،از خدا انتظار ثواب نداشته باش ،

شما الآن فقط به فکر خودت باش،شما نه توانایی تغییر همسرتو داری نه مهارت نه علمشو ،حتی اگرم داشتی درصد کمی احتمال تغییر بود،پس از الآن روی خودت متمرکز شو ...خودتتو دریاب ؛اوضاعت خیلی خرابه 


حرفهای منم تاثیری در شما نداره،موقتی شاید ،چون هم حضوری و مداوم نیست و هم اینکه  اینقدر چرخه های روحی که برات گفتم در شما عمیق و زیاد شده که نمیذاره قدرت عقلانیتت به کار بیوفته ،بیشتر دوست داری و لذت بخشه برات که خودتو گول بزنی ،....حتما یه جایی یادداشت کن که خودت میخوای که اینطور پیش بری ،که چند ساله دیگه از خدا گله نکنی 

 چشم بهم بزنی تو سرآشیبی قبر هستیم و باید به خاطر ظلمی که در حق خودمون کردیم جواب پس بدیم ،ای ...

عزیزم میدونی چیه

راستش واقعا من خودم مشکل اصلی خودمم چون اگه غیراین بود این رابطه تاحالا تموم شده بود،مشکل احساسِ خودمه😔


ولی ازیه سمتی هم من واقعا شرایطم طوریع ک حتی اگه بخوام برگردم ب خانواده ی خودم هم این شرایط وخواهم داشت...


وقتی میبینم اینطوریع،میگم خب الان اینجاباز همسرمم کنارم دارم،فکرم ازادتره شاید،یک دلیل مهمشم اینه علاوه بر دوس داشتنم

من حتی این تعریف هایی که از من کردی رو ناشی از مهرطلبیت میدونم ، کاملا در گفتارت،کلماتت،جملاتت،ا ...

واقعا دیگه مغزم نمیکشه...مشاوره هم منتفی شده....


خودمم نه میتونم جدابشم ن این شرایط و میتونم باهاش کناربیام....


کاش واقعامیشد درک بشم....


اصلا خسته شدم اززندگی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز