ما چند روز پیش خونه مادرشوهرم بودین حالا خواهرشوهرم رفته اونجا زنگ زده به شوهرم میگه بیایید اینجا منو شوهرم به شدت قهریم حالا میخاد بچه رو ببره من گفتم بچه بدون مادر نمیره جایی گفت خب توام بیا گفتم من نمیام قرار نیست هر وقت خواهرت رفت مام بریم تازه اونجا بودیم من سرمم به شدت درد میکنه گفت خب میگم بیان اینجا گفتم عه خیلی باهم خوبی دیروز بهم حمله کردیو....بازم عصبی شد وقهر کرد گفت دیگه هیچوقت خونه بابات نمیام!!!
دوسه روز پیش اونجا بودیم حالا اگه دعوا نکرده بودیم میرفتم جوری اعصابم خورده دستام میلرزه
میدونم چی میگی! اما وقتی این حرفو میزنی باید انتظار این عکس العمل روداشته باشی. من مادرشوهرم واقعا روان ناسالمی داره. کلا میام ایران که مثلا تفریحم باشه مجبورم نصفش رو برم خونه اونا وخوب واقعا گند میزنه به همه چی. از اون ور خانواده من سنگ تموممیذارمد، از کار و زندکیشون میزنن که فقط به من وشوهرمخوش بگذره و تا حالا تواین همه سال حتی یه حرف ناراحت کننده هم به سوهرم نزدند وخیلی عزیزه وبا احترام باش برخورد میکنن. کفتمکه بدونی جقدر رفتار خانواده هامون متفاوته. با این حال من میدونم بگم خونه مامانت نمیام اونمخونه پدر من نمیاد! خوب منم خودم بش گفتم این دفعه نمیخوام تعطیلاتم به فنا بره، خونه مامانت نمیام تو هم دوست نداری خونه بابای من نیا!
دقیقا مثل خانواده های ما آخه یکبارررررم نمیتونه به خواهرش بگه ماتازه اونجا بودیم حالا باشه واسه بعد
شوهر منم ابدا ابدا روحرف خانوادش نه نمیاره! خودت با خودت ببین چی کار راحت تری بکنی! من دیدم با خانوادهخودمنیتونمحرف بزنمکه شرمنده، من اگه بخوام همسرم بیاد اینجا منم باید برم اونجا وروانمنمیکشه! بش گفتم نمیام! اونمنمیاد، خلاصه بدونید جریان اینه!
اما تو اگه با خانوادت کمی رودر بایستی داری مجبوری به ساز سوهرت برقصی. یا میری خونه مادرشوهرت با خنده به روی خواهر شوهرت بیار که شاید ما کاری جیزی داریم و این درست نیست که هر بار زنگبزنن و به صورت امرانه بگند برید اونجا