من از شوهرم ۴سال بزرگترم وقتی عاشقم شد
قبول نکردم آخه من ۲۴سالم بود
ولی دیدم اون خیلی مصممه حرف هیچکس براش مهم نبود
فقط منو میخواست بابای من بابای اون راضی نبودن
ولی بااون سن کمش هم دل منو برد هم خانواده جفتمون رو راضی کرد تاحالا سهبار سقط جنین داشتم ولی شوهرم باهام یکرنگ وایستاده تصادف کردم سهماه افتادم نوکریمو کرد
من تاحالا کوچکترین بیاحترامی به خانوادش نکردم
اونا رو مثل خانواده خودم میدونم
برایهمین کاراست که شوهرم جونشو برام میده
اگه شما صبر کنی احترام نگهداری همه چیز درست میشه