متن اون تاپیکمو کپی کردم
بچه ها شوهرم الان خونه نیس من و بچه هام تنهاییم پسر بزرگم ۴ سالشه گفت خوابم میاد بردمش تو اتاقشون براش قصه گفتم و اینا خودمم نشسته بودم لبه ی تخت پشتم ب در بود لامپم خاموش بود پسرم گفت مامان میدونی کی پشت دره؟کپ کردم😶گفتم چی پشت دره مامان؟گفت چی ن مامان کی!اینجاش صدام داشت میلرزید دیگه😂گفتم کی؟گفت اون آقائه ناخنای دراز انگشتشو هم دیدم😰😰ب سرعت برق کوچیکه رو زدم زیر بغلم دست بزرگه رو گرفتم خودمو شوت کردم تو هال لامپ و تلویزیون و همه چی رو هم روشن کردم زنگ زدم ب شوهرم گفتم زود بیا الانم نشسته کنارم دستمو گرفته میگه نترس مامان من ازش نترسیدم بابا بیاد از پسش برمیاد😐😨😂😂نمیدونم بخندم الان بترسم زیر پتو قایم شم چیکار کنم😂خیلی ترسوام پاهامو جمع کردم نشستم رو مبل ک ی وقت از زیر مبل چیزی بیرون نیاد😂😂این بچه منو سکته میده آخر😂🤦♀️