سلام من خودم متاهلم و با همسرم یه شهر دور از خانواده هامون زندگی می کنیم من سه چهار روز بخاطر جشن برگشتم شهر خودمون پیش مامان بابام و خیلی مهمون میومد ولی شوهرم بخاطر کارشون نتونستن باهام بیان یه شب وقتی مهمون داشتیم منم خیلی عادی تو پذیرایی نشسته بودم و به مهمونا گفتم بیان آشپزخونه شام بخوریم و اینا همه رفتن منم سینی چایی که رو میز مونده بود رو برداشتم که یه آقایی اومدن جلو و شروع کردن به حرفای زشت کردن اینکه من خوشگلمو فلان و فلان خلاصه از این حرفا و داشت دستمو می گرفت که من تند رفتممم و بابامو صدا زدم که مثلاً الکی باهاش کار دارم و آقاهه هم ترسید یه چیزی بگم با عجله اومد تو آشپزخونه و نشست کنار همسرش ولی خیلی ناراحت بودم اونم اصلا خجالت نمی کشید همش نگا می کرد و می خواست بیاد جلو مثلا حرف بزنه الان تقریبا چند هفته میشه که برگشتم خونمون پیش همسرم ولی نمی خوام براش تعریف کنم اون آقا هم خیلی فامیلن باما واقعا حالم بهم می خوره بهش فک می کنم ولی اگه به شوهرم بگم طرفو میکشه اعصابش خورد میشه نمیدونم و چیکار کنم از وقتی برگشتم خونه خودمون هی سعی می کنم فراموش کنم و بگذرم ولی واقعا احساس بدی دارم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
به همسرت نگو ک روانش میریزه بهم....اگه تکرار کرد به برادری پدری بگو
باورم نمیشه اسم کاربریمو ساسا جون میخونید!!!!!!!!!!!!!!!چرا اخه! عزیزان سَه سَه جون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ترجیععععع میدهم به ذوق خویش دیوانه باشم تا به میل دیگران عاقل!!!!!!! ترجیع میدم ترجیح و ترجیع بنویسم دوست عزیز مگر نه اندازه یه ترجیح سواد دارم😂😂😂😂
همونجا که داشت حرف نامربوط میزد و بهت نزدیک میشد ، باید سرش داد میزدی و آبروشو میبردی . اینجور کثافتا از سکوت و ترس یربانیاشون سوء استفاده میکنن و هارتر میشن
خدارامیشناسم ازشمابهتر/شماراازخدابهتر/خداازهرچه پنداری جداباشد/خداهرگزنمیخواهدخداباشد/نمی خواهدخدابازیچه دست شماباشد/که اوهرگزنمیخواهدچنین آیینه ای وحشت نماباشد