مامان من درحدی بود که دیگ
تو حیاط خونه با فامیلا نزدیک
مراسم گرفتیم من حالم بد شد
بابام وسط زمین حیاط پهن شده بود از گریه
داداشام انقدر خودشونو زده بودن کبود شده بودن
خواهر دیگ بی حال افتاده بود
اصن هنوزم میگم خدایا تو واقعاااا معجزه کردی هیچکدوممون فکر نمیکردیم برگرده