بخدا ک منم مث خودتم ...هفته های اخرو هرروز ساعت ۴ و نیم صبح بیدار میشدم
من همه ازم انتظار پزشکی داشتن .... بابابزرگم از دیروز هی زنگ میزنه میگه یعنی پزشکی هیچ جا رو نمیاری بابا؟ اصلا روانی میشم وقتی بقیه رو میبینم ... مامانم از دیروز افسردگی گرفته... الانم از صبح هی میگه بزن پرستاری و راضی نیستم اگ دوباره بخوای عمرتو تلف کنی و اینا
باور کن از ته ته ته دلم درکت میکنم ، چون اینطور ک میگی شرایطمون خیلی مشابه .. ولی مهم اینه الان ب این فکر کنیم ک بهترین کاری ک میتونیم بکنیم چیه؟!
یکی از دوستای بابام تو سن سی سالگی دوباره برگشته داره کنکور میده .. فوق لیسانس کامپیوتر داشت و امسال شد ۱۵ هزار... واقعا بهتر نیس ما ک الان تایمشو داریم بشینیم ی بار دیگه مث ادم تلاشمونو بکنیم ک ده سال دیگه نخوایم دوباره همین مسیرو بریم؟! واقعا انرژی ی ادم ۲۰ ساله با ۳۰ ساله قابل مقایسه نیس ...