سلااام
امشب ب پیشمهاد خودم اومدیم خونه ی مادربزرگم.عمه هام اینا نشسته بودن بابام اینام بودن منو دوتا دخترعمه هامم گوشی دست مون بود اونا چت میکردن منم بازی میکردم چن بار پدربزرگم بهم گف اب بیار و منم اوردم بعد یهو منو اشاره کرد گف مث یه گاو نشسته همش سرش توگوشیه گوشی خونع خراب کن....خیلیم جدی...منو میگی جلو همه...بهم نگاه میکردن چشمام پراشک شده بود خب اونا غیبت میکردن من با گوشی منچ بازی میکردم خب چیکار کنم...انقد جلوی دختر عمه هام خیت شدم.بعد بابام تشر زد بذار دیگه گوشی نمیفهمی چرا...ناراحت شدم گفتم خب مگه.من تنهام چیکار کنم خب...بعد گفت مرگ چیکار کنم گوش کن چی میگن بذار اون لامصبو منم گفتم ناراحتین پامشیم میرمـ..بعدم بلند شدم رفتم توی اتاقـ...تاحالا کسی اینجوری بهم توهین نکرده بود...انقد ناراختم ک اشکام یه لحظه هم واینمیسته...😓