اونموقع ۱۸ سالم بود تازه وارد دانشگاه شده بودم تو گپ دانشجویی مهندسا بودم دیدم به دخترا محل نمیده کرمم گرفت و رفتم مخشو زدم بعدش یه دو هفته ای حرف میزدیم هی تهدیدش میکردم که میرم و بنده خدا هی دلش میلرزید
گفته بود من صلاح نمیدونم دوستیمون ادامه پیدا کنه اگه میخای فوقش تا سر ماه بهت وقت میدم دوس بمونیم
پولش خونش کارش همه چیش جور بود شماره ی مامانش همکاراش همه رو داشتم گفت مامانم خیلی دوس داره باهات حرف بزنه و منم خب میترسیدم میگفتم واسه ازدواج و صحبت و این حرفا زوده
واقعا پسر کاری ای بود چند جا کار میکرد حتی شات حسابشم فرستاد گفت همه چیم جوره
علت جداییمم این بود : مامانم تهدیدم کرده بود اگه بفهمه با کسی دوستم نمیذاره دانشگاه برم و منم تحصیلم برام خیلی مهم بود از یه طرف دیگه میدید گوشی دستمه جییییییغ میکشید میدویید سمتم گوشیمو از دستم میگرفت منم خیلی از مامانم میترسیدم همیشه میگفتم اگه مامانم بفهمه میکشتم و واقعا تحت تنش زیادی بودم
اخر سرم از اینستا و تلگرام بدون اینکه بهش بگم دیلیت زدم یه عکس پروفی گذاشته بود راجب ادم نامرد بود یا نمک نشناس دقیقا یادم نیست گذاشته بود هنوزم که هنوزه پروفشه
تحقیق کردم الان داره دکتری شو میخونه
هر دختری میومد پیش اصلا جواب نمیداد فقط اونایی که اشنا بودن رو ازم اجازه میگرفت که جوابشونو بده یا نه
همکاراییش که خانم بودن مجبور بود باهاشون حرف بزنه شاتشو برام میفرستاد بدون اینکه شماره یا ایدیاشونو خط بزنه