طرف پدری بود.من فامیل پدریمو زیاد خوب نمی شناسم.رفت و آمد نداریم.حالا چی بشه عروسی ببینیمشون.اخرای عروسی بود که جلوی در تالار بودیم بابام باعموهام بود.عموهامو خیلی وقت بود که ندیده بودم رفتم باهاشون احوال پرسی کردم.جلوی جمع زن عموم که کلا ۵ بار توعمرم دیدمش گفت ایشالا پنج شنبه این هفته میایم واسه عمر خیر.مامانم همینجوری مات زده بود.بابام گفت عمر خیر!!!زن عموم گفت آره قراره دخترتون واسه مهدی خواستگاری کنیم.خیلی خجالت زده شدم.بابام هیچی نگفت.پسرعموم یکی دوبار دیده بودمش.به چشم برادری خیلی خوبه.ولی قبلا نامزد داشته.خودم از فامیل پدریم خوشم نمیاد.بابامم اصرار داره که باهاشون وصلت کنیم.مامانم راضی نیس.داداشام هم که میگن وضع مالیش عالیه،خوشگل و خوشتیپ دیگ چیمیخوای.ولی من ازخانواده خوشم نمیاد.خواهراش که میشن دختر عموهام توعروسی خودشونو خیلی گرفته بودن واسه منم اخم کرده بودن حتی زن عموم.ولی حالا ازم خواستگاری کردی!!!چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟
خانم هستم 🍁خوب بودن و بدبودن فقط برچسبیه که ادما روت میزنن بر اساس میزان نفعی که براشون داری. 🌸🌸(خطاب به یه عده اگه اهل دعوا و عقده گشایی هستی سرت به سنگ خورد چون من جواب نمیدم بگرد دنبال یه قربانیه دیگه خدا نگهدار 😛)
با یه جواب رد خوشحالشون کن،والا،چرا قیافه گرفتن اگه راضین
خدا تو دستمو بگیری،شاید به مو برسه ولی پاره نمیشه/قسمتی از دلنوشته میرزا تقی خان امیرکبیر در شب قدر:خدا،امیر تویی،کبیر تویی،تقی همون شاگرد آشپزه،تو راه رو بهم نشون بده .../ کار خوبه خدا درست کنه،سلطان محمود کیه( اینو سرچ کنید)/خدا هر کی که این امضا رو میخونه حس خوشبختی رو بهش اعطا کن
چیزی نمیگم چون دلم خیلی از این دنیا پره...میخوام ازت هر چی بگم بغضم گلومو میبره...آدم یوقتا از خودش بی حرف باید بگذره...این روزهای آخرو ساکت بمونم بهتره...