از مادرش خیلی نفرت از دو سال اول زندگیم مونده رو دلم. هر جی سعی میکنم نمیتونم
منم مادرشوهرم اینا خیلی سر عروسی و عقدم اذیتم کردن همش گریمو درمی اوردن من فراموش کردم چون اول از هما خودم نابود میشدم و حرص و جوش میخوردم مامانمم گفت ولشون کن از یه گوش بشنو از گوش دیگه درکن بیخیال باش اهمیتشون نده خدا خودش جوابشونو میده واقعا جوابشونو داد بنظرم تو کینتو بریز دور خدا هم اون بالاس اگه درحقت ظلمی شده بدی کردن خدا جواب دلتو میده مطمئن باش قاضی خداست
نفهمیدی عشق و جان منی .. جان ک چه گویم جهان منی .....نفهمیدی در دلم چ گذشت تو قرار دل بی قرار منی .....❤