اره دیدم چندروز بعد زایمان تنهابودم یلحظه پلکام سنگین شدن اما کاملا هوشیار بود پیش دراتاق یه جسم کاملا سفید باموهای بلند سیاه و قیافه عجیب جیغ وحشتناکی کشید هنوز که هنوز یادمه و از دوباره زایمان کردن میترسم تو اتاق منوبچم تنهابودیم
قدیما مادرا کم سن و سال بودن و تو دوران بارداری هم استراحت نداشتن،بنابراین خیلی دیده میشد بعد زایمان خونریزی میکردن و بخاطر کمبود امکانات از دنیا می رفتن.و پدربزگها ومادر بزرگها می گفتن« آل »برد...مثل خاله ی ۱۵ساله ی شوهرم ،۴۰سال پیش تو روستا سر زایمان به قدری عذاب کشیده که بچه ش موند و خودش به رحمت خدا رفت..مادرشوهرم دقیقا همینو گفت..ولی خب دلیل پزشکی داشته.نوزاد وزنش بالا بوده و و وضعیتش طوری بود که باید سزارین میشده..
قدیما مادرا کم سن و سال بودن و تو دوران بارداری هم استراحت نداشتن،بنابراین خیلی دیده میشد بعد ...
من مجردم تجربه ندارم ولی فک میکنم بیشتر ناشی از نقاهت یا حالات روانی بعد از زایمان باشه، مامان خودمم همچین تجربه ای داشت دقیق یادم نیست بچه بودم که داداشم به دنیا اومد