شوهر شما هم انقدر بی درکه؟؟؟؟ ما تاحالا پیش نیومده باهم حرف بزنیم منو درک کنه... اصولا فقط کنارهم فیلم میبینیم... امروز مامانم زنگ زد بهم دردودل کرد خیلی دلم گرفت از صبحم کلی کار داشتم کسیو هم ندارم براش دردودل کنم... خلاصه آش پختم و تو تراس فرش پهن کردم شوهرم که اومد خوردیم بعدش دراز کشیدم و باهاش دردودل کردم.. گفتم من 24سالمه هیچی جوونی نکردم هیچی خوشحالم نمیکنه... احتیاج به عروسی مهمونی یه چیزی دارم که شادم کنه و انرژیمو تخلیه کنه... یهو شروع کرد از، ضعف من استفاده کرد سرم داد میزد برو با دوستات کیش برو بگرد برو استخر کلاس شنا چرا به من میگی
من هیچ وقت نمیبرمت مسافرت(حالا عمرا هم اجازه نمیده تنها برم ها) الکی فقط خاست دهنمو ببنده ... میگه چرا هرروز نمیری خونه مامانم روحیت عوض شه.. گفتم مامانتو قاطی ناراحتی من نکن... برم چیکارکنم تنهایی...
بعدگفت پسفردا یه گوشه میوفتی کسی نمیاد جمعت کنه چون باکسی رابطه نداری(حالا من 24 سالمه خواهراش بالای 40 هستن مادرش بالای 60)یعنی انقدر بهم سرکوفت زد و دعوا کرد بعدم گفت زود باش گریه کن.... منم گریه نکردم... ولی خیلی دلمو شکوند...
بعد اب شاتوت یه عالمه خریده بود الان گفت برا مامانمه خریدم الان رفت ببره بده بهش یه استکان هم نگه نداشت برای من. .. گفت برای معدت خوب نیست سردی نخوری بهتره ببرم برا مامانم و خواهرم بخورن...