باهاش صحبت می کردم راجبه علایقم اینکه واقعا دلم میخواد اینجوری لباس بپوشم تیپ بزنم البته با رعایت حدودیه حجاب هر دفعه که گیر میداد من باهاش صحبت می کردم ناراحتیه منو میدید ، بهش می گفتم که چادر به من تحمیل شده انتخابه من نبوده هی بحث میشد ولی کم نیاوردم ادامه دادم اونم بالاخره خسته شد قبول کرد
والا بعد از عروسی مانتو بلند خریدم ۱۰ سانت از ساق پام بالاتر بود فقط قدع مانتو اسرار کردم که خیلی بلند یکبار بدون چادر بپوشم بالاخره قبول کرد . بد ماه بد هم یکبار اسرار کردن .بدش بعضی جاها میگفتم قبول میکرد یه شب گفتم تالان از من بدی بد حجابی کار زنندع دیدی؟بهم اعتماد ک داری پس بزار باب میلم لباس بپوشم منم جوونم احساس دارم دیگه . دیگ هیچی نگف و چادر رو تا کردم گزاشم تو کمد🤣